یک تاکستان امید

جدیدترین اخبار تاکستان،ایران وجهان

درخت بنشانیم... تا هوا تازه شود



ابراهیم طاهرخانی کدخدایی
خانه، خیابان، کار، مدرسه، دانشگاه، دورهمی‌های دوستانه... همه چیز بوی سیاست به خود گرفته است. حتی هوای شهر که پیشتر بوی شکوفه‌های بادام و تازگی برگ‌های بوته‌ی ارگانیک انگور ناب تاکستانی داشت... انگار دیگر نه تابستان‌هایمان نوید جشن انگور دارد، و نه پاییز حس امنیت از اقتصاد کشمشی!، انگار حتی پینه‌ی دستان کشاورز و باغدار حاصل بیلی است که باید در زمین سیاست بزنند.
فضای سیاست‌زده‌ی زندگی مدرن قرار بود کم‌کم برایمان عادی شود که ارتباطات مجازی شکل گرفت تا مردم این روزها بیشتر از گپ و گفت‌های حضوری در گروه‌های مجازی وایبر و واتس‌آپ و تلگرام و ده‌ها بستر غیر‌حضوری دیگر، تبادل رای و اندیشه کنند، دردها و مشکلاتشان را با هم طرح کنند، شادمانه‌هایشان را به اشتراک بگذارند، محیطشان را قضاوت کنند و رایشان بر خلاف قبل که هر چهار سال یک بار به صندوق انداخته می‌شد، هر روز و هر لحظه در بحث و نقدهای مجازی هویدا شود؛ و گرچه این آراء هنوز به رسمیت شمرده نمی‌شود، اما دور نخواهد بود زمانی که گریزی از تعظیم در برابر سرعت و قدرت «رسانه» و شوکت «آگاهی» مردم نباشد...
مردم تاکستان امروز، فراتر از دغدغه‌ی نان، علاوه بر مطالبه‌ی همیشگی اصلاح و توسعه‌ی شهرستان مستعد خویش، "هویت" زادبومشان را طلب دارند؛ آیین و سنت‌ها، رسوم و وابستگی‌ها، احساس زندگی در محیطی رو به توسعه و پیشرفت و آبادانی پایدار با تضمین بالندگی نسل فردا، احیای "آب" این پایه‌ی هویت کشاورزی و باغداری موروثی این دیار و توجه و احترام و تلاش برای بقای سبزینه و جذابیت و نشاط گذشته‌ی طبیعتی که امروز می‌توانست و می‌تواند جاذب گردشگران میهنی و جهانی برای معرفی و رونق این شهر دیرینه‌ی واقع شده در حریر زیبایی دشت و کوهستان و باغات انبوه تاک باشد.
این روزها جمع کوچکی از جوانان غیرتمند تاکستان، که بدون وجه عمیق آشنایی قبلی، هدف اصلاح و توسعه‌ی شهرشان را در بحث‌های فضای مجازی دنبال می‌کردند، پا را یک قدم فراتر از بحث و نقدهای تکراری گذاشتند...
جوانانی که خسته از تکرار دعواهای حیدری ـ نعمتی همیشگی جاری در فضای سیاسی، عدم پیشرفت‌های شهرشان را محصول این منازعات و کارشکنی‌ها و دسته بازی‌های انحصار‌طلبانه سیاسی می‌دانند، تصمیم گرفتند به جای انتقادهای بیرون گود از کُشتی ضعیف متولیان پیشرفت شهرشان، آستین همّت بالا بزنند و قطره‌ای باشند جاری در مسیر دریا شدن؛ دوستانی که باورشان این است که دیگر انتظار و شعار جایز نیست و باید دست به کار شویم؛ با همین توان محدود، با همین امکان حداقلی؛ همین که رفتگر طبیعت شهرستان باشیم و همین که کنج کوچکی از طبیعت این آب و خاک را از مرگ تدریجی نجات دهیم بدهکار ندای وجدان نخواهیم بود...
اگر چه به خاطر سوء مدیریت‌ها و فقدان برنامه و هدف در بیشتر برگ‌های کتاب مدیریت گذشته‌ی حاکم بر این شهرستان، بیشتر رقابت سیاسی و جناحی و منازعه‌ی انتفاعی بوده تا رقابت بر سر کیفیت و کمیت خدمتگزاری به مردم؛ و گرچه حجم آتش این سوء رفتارها بسیار زیاد است و شاید از آب کم مقدار ما نتوان آتش مشکلات را فرو نشاند، اما دست کم آن هنگام که ندای وجدان خواهد پرسید: وقتی زادبومت از هجوم مسائل و مشکلات در رکود و شکست بود چه کردی؟ پاسخ خواهیم داد: «هر آنچه از ما برمی‌آمد»؛ و به جای تماشا و افاضت کلام در مسیر عمل جاری می‌شویم، به امید پیوستن قطره ها و رسیدن به دریا در انتهای جریان رود اراده‌ی مردم برای توسعه و اصلاح تاکستان...
این آرمان زیبا، جمع کوچکی را در یک «کانون فرهنگ» در فضای مجازی گرد هم آورد تا در اولین هم آورد خویش، رفتگر طبیعت کوهستانی شمال تاکستان باشیم، طبیعتی که کمتر خانواده‌ی تاکستانی ممکن است از زیبایی‌هایش خاطره نداشته باشد، طبیعتی که از کودکی تا کنون تعطیلات و تفریحاتمان را بارها و بارها به هم گره زده است، که بخشی از زندگی‌مان را وام دار این مام طبیعتیم، که این امانت ارزشمند را به تاریخ و جغرافیای کم نظیر تاکستان بدهکاریم... و پاکسازی و حفظ زیبایی و حیات این طبیعت، حداقلی است که می‌توانیم از وجود گنجینه‌ی فرهنگ انسانی بپردازیم.
پارک جنگلی تاکستان، در جاده آقچکند، اولین میعادگاه جمعی بود که از "حرف" در یک گروه مجازی به "عمل" در میدانی حقیقی آمده بودند، در عصر جمعه‌ای که موعد شکل‌گیری دوستی‌هایی واقعی در سایه‌ی هدفی زیبا بود، و حس آرامش و حال خوشی که از این باهم بودن فرهنگی دوستدار طبیعت نصیب وجدان و روان همراهان شد. 
زباله‌های پراکنده در وسعتی از پارک جنگلی بهره‌برداری نشده‌ی شهرستانمان، با اندوه و افسوسی ناشی از دیدن نهال‌های تشنه‌ی این «جنگل فردا» زدوده می‌شد، و دوستان به فکر چاره‌ای برای سرزندگی 14 هزار اصله نهال قرص شده در این زمین کم آب بودند... زیر یکی از همین آلاچیق‌های "پیش از بهره‌برداری تخریب شده" پیشنهادی بر مبنای باور عملگرایی این جمع، دوستان را مصمم کرد تا از هفته‌ی آینده علاوه بر کیسه‌های زباله، با «دبه‌های پلاستیکی آب» فریادرس تشنگی درختان شوند! حرکتی که گرچه پاسخگوی سیراب کردن 14 هزار نهال نخواهد بود اما می‌توانست سخنگوی درد مهجور پروژه‌ی عقب‌مانده‌ای باشد که به علت اختلال فرهنگی تقابل سیاسی والدینش، به اندازه‌ی سن 6 ساله‌اش رشد نکرده است.
"تصاویر"، مربوط به همت هفته‌ی گذشته جمعی‌ست از جنس "مردم" برای یاری طبیعت؛ و جای خرسندی و سپاس داشت که در جمعه‌ای که گذشت، برخی از مسئولین برای رسیدگی و بازدید وضعیت فعلی استخر آبیاری پارک جنگلی آمدند و دومین همراهی جوانان برای آبیاری و پاکسازی طبیعت را نظاره کردند...
تنها رمز «پیشرفت»، حرکت و پیشگام شدن مردم از مسئولین آزموده است و برای ایجاد جامعه‌ی مدنی واقعی، مشارکت بیشتر همشهریان خسته از حواشی سیاست، احیاگر فرهنگ هم‌افزایی و همراهی، تا تجربه‌ی فردایی توسعه یافته برای شهر و دیارمان خواهد بود.
«جمعه‌ها، ساعت 18» پارک جنگلی تاکستان، میعادگاه همراهی کسانی‌ست که باور کرده‌اند برای انجام امورمان: «من اگر برخیزم، تو اگر برخیزی؛ همه برمی‌خیزند»؛ وعده‌ی جمعی که به جای حرف، "حرکت" را انتخاب کرده‌اند و عزم اثرگذاری بر امروز و فردای این آب و خاک را دارند؛ هر چقدر که توان دارند، هر چند خُرد، حتی به اندازه‌ی زدودن زباله‌ای از زمین، حتی به قدر رساندن جرعه‌ای آب...
و «شما هم همراه شوید» شاید قطعه‌ای از زمین به یمن حضورتان پاکی و زیبایی از سر گیرد، شاید نهالی به واسطه‌ی همراهی‌تان زنده بماند، و شاید برای فردای شهرمان:
جای مردان سیاست، بنشانیم درخت، تا هوا تازه شود...
«شهروند تاکستانی»



شنبه 13 تير 1394
04:02:56


 

نوشته شده توسط خاله فر در ۹۴/۰۴/۱۳ ساعت 12:51 موضوع | لینک ثابت


کمپین حمایت از پارک جنگلی تاکستان

https://www.facebook.com/groups/520538891428873/

 


 

نوشته شده توسط خاله فر در ۹۴/۰۴/۱۳ ساعت 11:9 موضوع اخبار فرهنگي تاكستان | لینک ثابت


برگزاري نشست تخصصي سازمان ترافيک شهرداري قزوين با شهرداري تاکستان

عرشيان، مديرعامل سازمان ترافيک شهرداري قزوين خبرداد

برگزاري نشست تخصصي سازمان ترافيک شهرداري قزوين با شهرداري تاکستان

مديرعامل سازمان حمل و نقل و ترافيک شهرداري قزوين گفت: به منظور بررسي و ارزيابي مشکلات ترافيکي شهر تاکستان نشست تخصصي سازمان حمل و نقل و ترافيک با شهرداري تاکستان برگزارشد.

 

 

به گزارش روابط عمومي سازمان حمل و نقل و ترافيک شهرداري قزوين، اسماعيل عرشيان افزود: باتوجه به اينکه حدود 50درصد خودروهاي فعال در شهر قزوين مربوط به خودروهاي غير از ساکنان شهر قزوين است، توجه به وضعيت ترافيک شهرهاي استان ضرورت دارد.
وي عنوان کرد: مديريت ترافيک و ساير خدمات فني و مهندسي در حوزه حمل و نقل ايجاب مي کند به منظور هم انديشي و هم فکري در نحوه مديريت ترافيک نشست هاي جداگانه اي با شهرداري هاي اطراف انجام شود.
مديرعامل سازمان حمل و نقل و ترافيک شهرداري قزوين با اشاره به هدف از برگزاري اين نشست ها تصريح کرد: هدف از اين نشست ها استفاده از تجربيات يکديگر و تعامل در مديريت ترافيک در مبادي ورودي شهر قزوين و شهرهاي اقماري است.
عرشيان خاطرنشان کرد: در اين راستا نخستين جلسه تخصصي در حوزه حمل و نقل و ترافيک با شهردراي تاکستان برگزار شد تا از تجربيات يکديگر در اين حوزه بهره مند شويم.
وي يادآور شد: اميدواريم برگزاري اين سلسله نشست ها در بهبود وضعيت حمل و نقل و ترافيک شهر قزوين و ديگر شهرهاي استان موثر واقع شود.
پايان پيام/

 

  •  
     


 

نوشته شده توسط خاله فر در ۹۴/۰۴/۰۹ ساعت 1:26 موضوع خبرشهرستان تاكستان | لینک ثابت


قزوین در تنیس روی میز جزو قدرت‌های برتر است!

قزوین در تنیس روی میز جزو قدرت‌های برتر است

 
پینگ پنگ باز قهار قزوینی از 17 سال پیش و زمانی كه فقط 8 سال بیشتر نداشت پا به عرصه رقابت در این رشته گذاشت. وی كه اكنون 25 سال دارد متولد شهر قزوین بوده و در رده‌های مختلف سنی در تیم‌ملی خوش درخشیده است و اكنون هم یكی از بازیكنان فیكس تیم‌ملی به شمار می‌رود....

1394/04/03 پینگ پنگ باز قهار قزوینی از 17 سال پیش و زمانی كه فقط 8 سال بیشتر نداشت پا به عرصه رقابت در این رشته گذاشت.  وی كه اكنون 25 سال دارد متولد شهر قزوین بوده و در رده‌های مختلف سنی در تیم‌ملی خوش درخشیده است و اكنون هم یكی از بازیكنان فیكس تیم‌ملی به شمار می‌رود.
 قهرمان تنیس روی میز دیار مینودری از همان 8 سالگی و زمانی كه همه به فكر كلاس‌های درس و مشق بودند آرزوهای بزرگی را در سر می‌پروراند و در ورزشگاه تختی قزوین و زیر نظر پدرش كه اتفاقاً یكی از پیشكسوتان تنیس روی میز كشور محسوب می‌شود تمرینات این رشته را پی می‌گرفت.
شاید در این بین مهم‌ترین نقش را پدر برای وی ایفا كرد و اكنون او را در زمره بزرگان تنیس روی میز كشور همچون نیما و نوشاد عالمیان قرار داد.
حالا دیگر از وی می‌توان به‌عنوان یكی از قدرت‌های تنیس روی میز ایران نام برد چرا كه پوشیدن پیراهن تیم‌ملی در رده‌های مختلف سنی و حضور در باشگاه‌های معتبر كشور و تورنمنت‌های جهانی از او ورزشكاری در حد استانداردهای جهانی ساخته است.  این قهرمان ملی پینگ پنگ كسی نیست جز «حمیدرضا طاهرخانی»  كه این اواخر در مسابقات انتخابی لیگ برتر و تیم‌ملی توانست تحت‌الشعاع میزبانی قزوین گوی سبقت را از حریفان خود ربوده و جزو 8 نفر برتر كشور قرار بگیرد و به لیگ برتر راه یابد.
بازیكن تاكستانی الاصل پینگ‌پنگ قزوین كه پله‌های‌ترقی را یكی پس از دیگری طی كرده علاوه بر تیم‌ملی در تیم‌های باشگاهی هم موفق بوده و توانسته كلكسیونی از افتخارات را برای خود كسب كند.
برای قرار گرفتن در جریان آخرین وضعیت وی و تنیس روی میز استان و اطلاع از سطح كیفی مسابقات برگزار شده اخیر و برنامه‌های این ورزشكار راكت به دست با وی همكلام شده‌ایم.

  •  دلیل خاصی برای انتخاب این رشته داشته‌اید؟

دلیل اصلی‌ام حضور پدرم در این رشته بود. او به‌عنوان حامی اصلی من به شمار می‌رفت و تا اینكه به تدریج فعالیتم را در این رشته شروع كردم و با حضور در سطوح مختلف تیم‌ملی به این جایگاه رسیدم.

  • اكنون وضعیت تنیس روی میز قزوین چگونه است؟

همیشه جزو قدرت‌های برتر كشور در این رشته بوده‌ایم و اكنون هم ورزشكاران، مربیان و مسئولان هیأت تلاش می‌كنند تا این پیروزی‌ها تداوم داشته باشد و مابتوانیم حرف‌های زیادی را در این رشته در كشوربرای زدن داشته باشیم. این را هم باید بگویم كه استان قزوین در این رشته دارای استعدادهای خوب و پتانسیل بالایی است كه می‌توانند هركدام نوید بخش روزهای خوبی برای آینده تنیس روی میز قزوین باشند.

  • آیا امكانات قزوین متناسب با این پتانسیل است؟

اكنون نسبت به خیلی از استان‌ها از این حیث در وضعیت بهتری قرار داریم و ما سالن خانه تنیس روی میز مجموعه ورزشی الغدیر را در اختیار داریم كه به همت آقای «داود محمدی» رئیس این هیأت محقق شده است ولی با این وجود ما به اسپانسر در این رشته نیاز داریم چرا كه داشتن لیگ در این رشته و حضور در آن به پویایی تنیس روی میز كمك شایانی می‌كند.

  • خواسته شما از متولیان دستگاه ورزش استان چیست؟

مهم‌ترین خواسته من در این زمینه داشتن اسپانسر است چرا كه به دلیل نبود اسپانسر چندین سال است كه استان قزوین در لیگ تیم ندارد و این در شرایطی است كه استان ما پتانسیل خوبی در این رشته دارد. در همین‌جا خواهش می‌كنم مسئولان‌ترتیبی را اتخاذ كنند تا شرایط برای حضور تیم قزوینی در لیگ برتر نیز مهیا شود.

  • شرایط شما به لحاظ باشگاهی و ملی چگونه است؟

امسال من با تیم دانشگاه آزاد در مسابقات حاضر بودم كه 2 هفته پیش با این تیم و با برتری بر تیم پتروشیمی در فینال موفق به كسب مقام قهرمانی شدیم و این در شرایطی محقق شد كه پتروشیمی در تركیب خود از وجود 2 بازیكن خارجی سود می‌برد و در خصوص تیم‌ملی هم باید بگویم كه من پس از یك دوره افت و فاصله گرفتن از تیم‌ملی در اواخر سال 92 دوباره از اوایل سال 94 به تیم‌ملی برگشتم و در اردوهای تیم ملی جزو 8 نفر اول قرار گرفتم. در این 2 ماهه اخیر بازی‌های‌  فشرده‌ای را پشت سر گذاشتم و در مسابقات پلی‌آف لیگ حاضر بودم و دوباره پس از 2 روز استراحت در دسته یك بزرگسالان حاضر شدم كه خسته‌كننده بود.

  • ارزیابی شما از بازی‌های انتخابی لیگ برتر و تیم‌ملی كه این اواخر به میزبانی استان قزوین برگزار شد، چیست؟

با توجه به فشردگی مسابقاتی كه قبل از این رقابت‌ها پشت سر گذاشته بودیم، مقداری خسته بودم ولی به هرحال فرم خودم را برای حضوری موفق در این رقابت‌ها حفظ كردم. مسابقات از سطح كیفی بالایی برخوردار  بود چرا كه تمام افراد شاخص این رشته حاضر بودند. در نهایت به فضل الهی موفق شدم در حضور برادران عالمیان و دیگر پینگ‌پنگ بازان مطرح كشور به جمع 8 نفر برتر راه پیدا كنم تا سال آینده در لیگ برتر حضور پیداكنم و همراه تیم‌ملی به مسابقات آسیایی اعزام شوم.

  • از افتخاراتی كه در این سالیان اخیر در این رشته به دست آورده‌اید برای خوانندگان ما بگویید.

من در مسابقات دسته برتر كشور جزو نفرات اول بودم. 3 سال سابقه كاپیتانی تیم‌ملی طی سال‌های 88‌ـ 85 را در كارنامه دارم كه در كنار آن تا سال 91 در تیم‌ملی امیدها بازوبند كاپیتانی را بر بازو بستم. همراه با این تیم‌ها نتایج خوبی را كسب كردیم و در سال 88 در مسابقات آسیایی سنگاپور همراه با تیم‌ملی جوانان به مقام پنجمی رسیدیم. علاوه بر آن در پروتورهای زیادی حضور داشتم كه از آنها می‌توان به پروتور اوپن جهانی قطر در سال 86 اشاره كردكه 2 طلا در این مسابقات كسب كردیم و هم پروتورهای هند و بحرین و دیگر پروتورهای جهانی اشاره كرد كه همگی در رده سنی جوانان برای من رخ داده‌اند و هم در مسابقات جهانی 2013 پاریس با تیم ملی حضور داشتم و در مسابقات آسیایی اخیر هم عضو تیم‌ملی بودم كه موفق شدم همراه با این تیم صاحب افتخارات زیادی شوم.

  • اكنون وضعیت تمرینات شما به چه صورت است؟

اكنون زمان زیادی از بازی‌های انتخابی نگذشته و دوباره تلاش می كنم تا تمریناتم را از سر بگیرم و در ماه مبارك رمضان برنامه تمرینی خاصی دارم و در قالب اردوهای تیم‌ملی هم به تمرین خواهم پرداخت. از چند روز بعد تلاش می‌كنم تا به میادین برگردم و اگر خدا بخواهد برای كسب نتایج مطلوب هدف‌گذاری كرده‌ام. امیدوارم این اتفاق در مسابقات لیگ برتر و آسیایی به وقوع بپیوندد.

  • سقف آرزوهای حمیدرضا طاهرخانی در پینگ‌پنگ كجاست؟

آدم واقع‌گرایی هستم و اعتقاد دارم كه تنیس روی میز جهان اكنون زیر سلطه كشور چین است و فكر كردن به المپیك این رشته مقداری دور از ذهن است ولی آرزو دارم تا در صورت مهیا بودن شرایط در آینده در المپیك برای ایران مدال‌آور باشم.


 

نوشته شده توسط خاله فر در ۹۴/۰۴/۰۸ ساعت 11:9 موضوع اخبار ورزشي تاكستان | لینک ثابت


کسب مدال برنز رقابت های جایزه بزرگ آسیا توسط دوو میدانی کار استان

کسب مدال برنز رقابت های جایزه بزرگ آسیا توسط دوو میدانی کار استان

دوو میدانی کار تاکستانی مدال برنز رقابت های جایزه برزگ آسیا را از آن خود کرد
سبحان طاهرخانی درماده پرش طول با پرشی به میزان هفت متر و  73 سانتی متر پس از نمایندگان چین و هند در جایگاه سوم ایستاد و نشان برنز را کسب کرد.


 

نوشته شده توسط خاله فر در ۹۴/۰۴/۰۷ ساعت 9:17 موضوع اخبار ورزشي تاكستان | لینک ثابت


پروانه امیرافشاری زنجانی (حمیرا )

پروانه امیرافشاری زنجانی (حمیرا )

متولد 26اسفند 1323، تهران،خواننده. او، تنها بانوی آوازه‌خوان ایرانی است که شش دانگ کامل صدا را داراست و تحریر های آوازی اش کاملاً واضح ، زیبا و پر قدرت ادا میشود.

تاریخ تولد، محل تولد، هنگام تولد: در 26 اسفند سال 1323 در تهران به دنیا آمد.

مشخصات فردی:

صدایش سوپرانو و شش‌ دانگ است. صدائی زنانه و پر از سوز و گداز که از دل بر می خیزد . خودش میگوید:من به هیچ وجه حسادت ندارم و هیچ وقت دلم نمی‌خواهد جای کسی باشم. اگر بگویند بزرگترین شخصیت‌های دنیا بیایند تا جایت را عوض کنیم، تو را بکنیم ۱۴ ساله، من نمی‌خواهم. نمی‌خواهم. من از زندگیم خیلی راضی‌ام. از خودم، از زندگیم، از این محدودیت‌هایم، از این حصاری که دورم کشیده شده، از این که با خدا می‌توانم گفتگو کنم، سرم را با آرامش بلند کنم، ازش بخواهم و باید هم بدهد!
عادات و علائق شخصی:

شاعر: بیژن ترقی، معینی کرمانشاهی، رهی معیری، هما میرافشار، لیلی کسری. خواننده: شهرام ناظری،محمدرضا شجریان،علیرضا افتخاری


دوران زندگی:

وی در خانوادهٔ بانفوذ و سرشناس امیرافشاری، که اصالتی آذری دارند، متولد شد. پدرش از زمین‌داران بزرگ زنجان بود. وی مالک ۱۵۰ شهر و روستا در منطقهٔ شمال غرب ایران بود.
خانه امیرافشاری میزبان هنرمندان

از همان دوران کودکی حمیرا، خانهٔ آنها همیشه به افتخار افراد بانفوذ حکومتی، شاهد مراسم بزرگ با حضور هنرمندان نامیِ آن زمان، مانند قمرالملوک وزیری، روح‌انگیز، بنان، ملوک ضرابی، و بسیاری دیگر بود که همین انگیزهٔ اولیۀ دختر خانواده برای روی آوردن به آواز شد. حمیرا، به دور از چشم پدر و با تشویق همسر روشن ‌فکر و تازه از آلمان بازگشتهٔ خود، با نام‌نویسی در آزمون صدا در شورای رادیوی آن زمان، باعث حیرت و تحسین اعضای شورا شد و پس از آن تحت آموزش علی تجویدی و ملوک ضرابی قرار گرفت. وی دو سال بعد در ۱۸سالگی به یک خوانندۀ تمام‌ عیار تبدیل شد.
کمیابی صفحات صدای حمیرا

حمیرا در نوجوانی آوازی را در دستگاه سه‌گاه با آهنگسازی علی تجویدی و شعری از بیژن ترقی به نام «صبرم عطا کن» اجرا کرد که این اثر در کتاب ترانه‌های ماندگار به ثبت رسیده است. وی به علت مخالفت پدر با نام مستعار حمیرا فعالیت خود را آغاز کرد، اما پدرش صدای دخترش را می‌شناخت و چون آوازه‌خوان بودن دخترش را دور از شان خانوادگی خود می دید، همه صفحات موجود در بازار تهران را خریداری کرد و در خانه خود انبار کرد. همین کار، باعث کمیابی صفحات صدای حمیرا در آن زمان شد.پدرش می گفت: آن‌ها بیایند برای تو بخوانند، تو نباید بروی برای کسی بخوانی.
در پی این مخالفت ، طلاق حمیرا را نیز از همسرش گرفت. حمیرا از آن ازدواج صاحب یک دختر(هنگامه) بود. پدر به ‌مدت یک سال دختر را در خانه زندانی کرد. بعد از یک سال ، یک سفر اروپایی برای آقای امیرافشاری اتفاق افتاد، حمیرا هم که از حمایت مادر خود برخوردار بود به کار خود ادامه داد. این بار پدر با آگاهی از اثر جدید دخترش،او را از خانه طرد و از ارث نیز محروم کرد.حمیرا بعد از آن مدتی را در خانه پسرعمویش که همسر وی هما میرافشار ترانه سرای معروف بود به سر برد تا آنکه با استاد پرویز یاحقی ازدواج کرد.

homeyra-1


ازدواج با پرویز یاحقی

حمیرا مدت 6 سال(یا 8سال) همسر آهنگساز بنام ایرانی، پرویز یاحقی بود که در این دورۀ زناشویی، آثار ماندگاری با شعرهایی از بیژن ترقی و آهنگ‌هایی از یاحقی، مانند «مرا نفریبی»، «هدیهٔ عشق»، «بهار نورسیده»، «مرا تنها نگذاری»، «پنجره‌ای به باغ گل»، و... اجرا کرد. وی بعد از چند سال، از پرویز یاحقی جدا شد.
ماجرای طلاق حمیرا و یاحقی :

پس از6 سال زندگی عاشقانه پروانه و پرویز،لحظه جدایی فرا رسید. طی این 6 سال زندگی مشترک حرف و حدیث در مورد پروانه و پرویز زیاد بود.مثال عشق شیرین و فرهاد،لیلی و مجنون. حتی پرویز یاحقی که اعتیاد شدیدی داشت به خاطر پروانه اعتیاد را کنار گذاشته بود.

دختر شوهر سابق پروانه برای تحصیل به سوئیس رفته بود و در آنجا مشغول تدریس بود.پروانه برای دیدار دخترش عازم سوئیس شد.
یاحقی دراین خصوص میگوید:

«من قبل سفر حس می کردم این آخرین باره که پروانه رو می بینم و این خداحافظی و رفتن به سفر مثل همیشه نبود.هر چه خواستم مانع پروانه شوم نتوانستم و او عازم سوئیس شد.
روزهای اول عادی سپری شد، اما بعد از چند روز هیچ خبری از پروانه نشد، به طوری که نگران وی شدم و نتونستم با او ارتباط بر قرار کنم ،فقط از طریق دخترش که در سوئیس بود از احوال او جویا شدم. پس از حدود یک ماه پروانه به سمت ایران آمد. پیشواز او رفتم، اما آن نگاه، نگاه همیشگی نبود.پروانه آن پروانه سابق نبود.دو سه روزی همینجور گذشت و تا اینکه نامه دادگاه واسه طلاق رسید. درخواست از طرف پروانه بود.
همه چیز واسم مثل یه خواب و رویا بود و باور نکردنی.
تا تاریخ احضاریه چند روز وقت داشتم، اما پروانه مایل به دیدن و شنیدن حرفهایم نشد و من هم نتوانستم او را در فرصتی مناسب پیدا کنم. نامه احضاریه طوری تنظیم شده بود که درخواست طلاق به صورت جداگانه تعیین شده بود.پروانه درخواست طلاق و طلاق نامه را امضا کرده بود.و در واقع همه چیز برای او تمام شده بود.بدون اینکه من دلایل کار او را بدانم و یا پی به خطای خود برده باشم.همه چیز به این سادگی با یک سفر برای پروانه تمام شده بود.من که راضی به این جدایی نبودم از حضور در دادگاه امتناع کردم تا اینکه پروانه به دیدارم آمد و در واقع این آخرین دیدار من و پروانه بود .در این دیدار کوتاه پروانه از من خواست که در خواست وی را رد نکنم ،او مرا به عشقی که بین ما بود قسم داد، پروانه در مقابل حرفهایم سکوت کرد و حرفی نزد. فقط گفت پرویز تمام شد، در واقع من مجبور به امضای طلاق نامه شدم. روز دادگاه پروانه در دادگاه حضور نداشت و در واقع او از قبل طلاق نامه را امضا کرده بود. بعدها شنیدم که پروانه موقع امضا طلاق نامه خیلی گریه کرده و با چشمانی خیس طلاق نامه را امضا کرده است».
این که چرا خانم حمیرا پس از بازگشت از سفر از همسرش جدا شد برای همه نا معلوم است.

homeyra

پس از انقلاب

او پس از انقلاب، چند ماه در زندان به سر برد و با پرداخت مالیاتی معادل سی ‌هزار دلار، آزاد شد. او می‌توانست همانند بسیاری دیگر از هنرمندان، در سال‌های ۵۶ تا ۵۸ از ایران خارج شود، ولی به‌ دلیل عشق وافری که به ایران داشت، حاضر به رفتن نشد .او حتی با پوشش اسلامی (چادر) در جامعه حضور پیدا می‌کرد.
مهاجرت

همسر سوم وی، که تاجر کراوات بود، پس از انقلاب عملاً بیکار شد. حمیرا تا اواسط سال ۶۰ خورشیدی در تهران ماند و بعد از سختیهای زندگی در تهران به یکی از شهرهای شمالی نقل مکان کرد، ولی باز از طرف برخی عناصر مورد اذیت و آزار قرار داشت. به همین دلیل به ناچار و بدون اینکه مورد حمایت همسرش قرار گیرد، در اواخر سال ۱۳۶۰ به صورت ناشناس با گریم در قالب یک پیرزن به همراه دختر دو ساله‌اش هنگامه،از مرز پاکستان از ایران خارج شد، از آنجا به اسپانیا و پس از آن به کاستاریکا در امریکای مرکزی رفت. وی در کاستاریکا دچار افسردگی شدید شد. به صورتی که مدت یک سال تحت درمان روانپزشک بود. شوهر وی در این میان بدون توجه به همسر و فرزندش مستقیماً به امریکا مهاجرت کرد. حمیرا با کمک همسر پسر عمویش، هما میرافشار، به ایالت کالیفرنیا مهاجرت کرد و با حمایت احمد مسعود کار هنری خود را از سر گرفت.
صدای حمیرا

نوع صدای او سوپرانو است. او، تنها بانوی آوازه‌خوان ایرانی است که شش دانگ کامل صدا را داراست.تحریر های آوازی وی کاملاً واضح و زیبا و پر قدرت ادا میشود. با تکیه بر نظر استادان فن، حمیرا توانست با ارائۀ تنها یک اثر به ‌نام «صبرم عطا کن»، سبک تازه‌ای را در موسیقی سنتی ایران که بعدها توسط استادان موسیقی اصیل به نام «حمیراییسم» مشهور شد، در موسیقی کلاسیک رو به افول دهۀ ۴۰ خورشیدی پایه‌گذاری کند و طراوت و تازگی خاصی به موسیقی سنتی ایران ببخشد.
سبک آواز

ترانه های حمیرا تا سال ۱۳۵۷ بیشتر در مایه موسیقی دستگاهی و موسیقی سنتی بود، وی بعد از انقلاب در کنار خواندن آواز های اصیل ایرانی به موسیقی تلفیقی(پاپ سنتی) هم روی آورد.
در سبک خواندن وی ویژگی های مکتب آوازی اصفهان(گلپا،ایرج،هایده،علیرضا افتخاری،محمودی خوانساری،روح انگیز و...) بیشتر از مکتب آوازی تهران(محمدرضا شجریان،پریسا،غلامحسین بنان و...) غلبه دارد. مهمتر از آن،حمیرا توانست در طول دوره ی فعالیت هنری اش، همیشه در اوج بماند و جزء چند ستارهٔ مطرح موسیقی ایران باشد.
آهنگسازان آثار

بعضی از آهنگسازان نامی که با وی همکاری کرده‌اند عبارتند از: علی تجویدی، پرویز یاحقی، اسدالله ملک، کامل علی‌پور، محمد حیدری، محمد جلیل عندلیبی، حسن شماعی‌زاده، بابک رادمنش، کاظم رزازان،صادق نوجوکی، فضل‌الله توکل، و انوشیروان روحانی.
آهنگسازی

گاهی سه تار می نوازد. گاهی هم قطعات ادبی می‌نویسد. کلام را هم بعضی وقت‌ها برای شاعرها دستکاری و عوض می‌کند، او اغلب آهنگهایی با نام مستعار می سازد. خودش میگوید: من احساسی می‌شوم و آهنگ می‌سازم. من دوتا آهنگ ساخته بودم و پرویز یاحقی تنظیمش کرده بود و دلش هم نمی‌خواست این کار را بکند، بعد آقای پازوکی به پرویز گفته بود پرویز تو خوب آهنگ می‌‌سازی می‌دهی به خانمت‌. در صورتی که این‌چنین نبود.
ترانه‌سرایان و شاعران آثار

حافظ، مولوی، بابا طاهر، رهی معیری، بیژن ترقی، هما میرافشار، لیلا کسری (هدیه)، جلیلی بیدار، عماد خراسانی، کمال خجندی، احمد گلچین معانی، و معینی کرمانشاهی.
بیماری

حمیرا در سال 1378 خورشیدی به تومور مغزی دچار شد که به ‌صورت معجزه‌آسایی از اتاق عمل نجات یافت. وی در شهر لس آنجلس زندگی می‌کند.
کنسرت‌ها و اجراهای حمیرا

او در سال ۱۳۵۳ آهنگ معروف خود دریاکنار را در تلویزیون ملی ایران (IRTV) در روز نوروز اجرا کرد.همچنین در تئاتر دوپاری پاریس کنسرتی را اجرا کرد. در دبی نیز معین و حمیرا کنسرت مشترکی را اجرا کردند. وی همچنین ترانۀ «هم‌زبونم باش» را دو بار اجرا کرد که از تلویزیون ملی ایران پخش شد. رادیو و تلویزیون ملی ایران، قبل از انقلاب، شاهد اجراهای تلویزیونی زیادی از حمیرا همانند اجرای ترانه‌های: هم‌زبونم باش، نگو از گذشته، دریاکنار، وقتی که مردم، دنیا دنیا (این آهنگ نیز به‌ دلیل استقبال زیاد، دو بار اجرا شد) ، وقتی که تو رفتی، با دلم مهربان شو، باختن ، محاله، شرم و شکایت، قاصدک، قناری، و... بوده ‌است. وی از سال ۱۳۸۸ به ‌بعد، در فروردین‌ ماه کنسرت‌های نوروزی خود را اجرا می‌کند و در این کنسرت‌ها به بازخوانی آهنگ‌های پرویز یاحقی و علی تجویدی می پردازد.
مهتاب عشق

آلبوم مهتاب عشق او در سال ۱۳۸۳ منتشر شد.این آلبوم، تلفیقی از موسیقی پاپ و موسیقی سنتی و بر اساس گام های ایرانی از جمله نوا و شوشتری می باشد.
چهل ترانۀ طلایی

در سال ۱۳۸۹ مجموعه‌ای از بهترین آهنگ‌هایش را در آلبومی به ‌نام «چهل ترانۀ طلایی» منتشر کرد. براساس گفتۀ وی، ۴ آهنگ از استاد علی تجویدی دارد که اجرا نکرده‌ است، و استاد تجویدی هم تا زمان درگذشتش این ۴ آهنگ را به خوانندهٔ دیگری نداده ‌است. استاد تجویدی تأکید داشته که این ۴ آهنگ فقط با صدای حمیرا اجرا شود، و حمیرا هم در سال ۸۷ گفته‌ بود که در آلبوم بعدی‌اش این ۴ آهنگ را منتشر خواهد کرد.
اعتقاد حمیرا درخصوص شعر،آهنگ و صدای خواننده

حمیرا معتقد است اول این شعر است که روی شما تأثیر می‌گذارد، بعد آهنگ و بقیه مسائل. باید هر سه باهم جفت باشند. نگینی که شما روی پایه‌ی زیبایی می‌گذارید، اگر آن نگین قشنگ جا نیفتاد، می‌افتد. من شنیدم گاهی اوقات شعرها و آهنگ‌هایی را دیگران می‌خوانند که واقعاً می‌گویم حیف از این آهنگ و شعر که او می‌خواند. متوجه هستید! آن بیانی که باید بکند، احساسی که باید نشان دهد، در آن خواننده من نمی‌بینم. به این دلیل هم اول معتقد هستم شعر و آهنگ را باید کسی بخواند که به او بخورد. متأسفانه، متأسفانه آهنگسازهایی ما اینجا داریم، که نمی دانم به چه منظوری این کار را انجام می دهند. البته در ایران هم همین طور بوده. مسائل مادی یا مسائل دوستی‌ست، من نمی‌دانم، اما شعرها را کسانی می‌خوانند که مثل این که لباسی را تن یک چوب کنند. می‌دانید، اصلاً نمی‌خورد. نه به شخصیتش، نه به صدایش، نه به آن حالت و رفتارش. به عقیده‌ی من شاعر وظیفه دارد شعرهایی بسازد که به شخصیت آن خواننده بیاید. اگر شما مثلاً به کسی که همه به عنوان یک آدم شلوغ می شناسندش و در اجتماع کارهای ناپسندی کرده باشد، یک شعر معصومانه را بدهید که بخواند، واقعاً مسخره است. من کمتر کسی را دیده‌ام که به این موضوع فکر کند. یک فرم دیگر هم وجود دارد. اغلب شعرهایی که به درد یک مرد می‌خورد، مثلاً اظهار عشق یک مرد است به یک زن، به دست زن داده می‌شود و یا برعکس. من هیچ‌ کدام از ترانه‌هایم این طوری نبوده. ممکن است اگر هم خوانده باشم، زن هم می‌توانسته به مرد بگوید. یعنی دوتایی می‌توانستند. بعضی وقت‌ها آهنگساز برای من آهنگ می‌سازد یا شاعر شعر می‌گوید، من ایراد می‌گیرم. می‌گویم این مردانه است. این خشن است، به صدای مرد می‌آید. این آهنگ با صدای من جور نیست. هرچه اصرار می‌کند، می‌گویم این نمی‌خورد به صدای من.

فهرست آثار کلاسیک ماندگار

    صبرم عطا کن (گام سه‌گاه)، آهنگساز علی تجویدی
    سرگردان (گام مینور)، آهنگساز علی تجویدی
    پشیمانم (گام همایون)، آهنگساز علی تجویدی
    با دلم مهربان شو (گام ابوعطا فرود به افشاری)، آهنگساز پرویز یاحقی
    دنبال دل (گام شور)، آهنگساز علی تجویدی (این ترانه توسط علیرضا افتخاری بازخوانی شده ‌است)
    دیگر چه خواهی (گام شور)، آهنگساز علی تجویدی
    شهنشاها (گام ماهور)، آهنگساز علی تجویدی
    وقتی که عشق میاد (گام دشتی)، آهنگساز علی تجویدی
    بازم آفتابی می‌شه (گام سه‌ گاه)، آهنگساز علی تجویدی
    به یاد روح‌انگیز تکنوازی در گام دشتی ترانه در گام چهارگاه، تکنوازی از پرویز یاحقی، آهنگ ترانه از اسماعیل مهرتاش
    بگو چه بگویم (گام سه‌گاه)، آهنگساز بابک رادمنش
    مرا نفریبی (گام سه‌گاه)، آهنگساز پرویز یاحقی
    هدیۀ عشق، آهنگساز بابک رادمنش
    بهار نورسیده بهار عشق من، آهنگساز پرویز یاحقی
    محبت (گام شور)، آهنگساز پرویز یاحقی
    ساز خاموش (گام همایون) از اسدالله ملک
    دل خونه (گام نوا)، آهنگساز محمدجلیل عندلیبی (این ترانه توسط علیرضا افتخاری در البوم "تازه‌به‌تازه" بازخوانی شده‌ است)
    محمد (ص)(گام دشتی)، آهنگساز محمدجلیل عندلیبی
    درویشان حضرت علی، (گام اصفهان) آهنگساز کامل علی‌پور
    بی‌وفایی (گام اصفهان)، آهنگساز اسدالله ملک
    الهی بمیری (گام شوشتری)، آهنگساز اسدالله ملک(این ترانه توسط علیرضا افتخاری بازخوانی شده‌ است)
    به‌خاطر تو (گام دشتی)، آهنگساز پرویز یاحقی (این ترانه توسط عبدالحسین مختاباد با نام شبانگاهان بازخوانی شده‌ است)
    می عاشقانه (گام بیات تُرک)، آهنگساز پرویز یاحقی
    گل‌های تازه، شمارۀ ۱۴۵، با همخوانی محمودی خوانساری (گام سه‌گاه) پنجره‌ای به باغ گل (گام ابوعطا) آهنگساز پرویز یاحقی
    از دست عشق (گام نوا) آهنگساز محمدجلیل عندلیبی (این ترانه توسط علیرضا افتخاری در آلبوم "تازه‌به‌تازه" بازخوانی شده ‌است)
    لحظه‌ای نگشته رها خاطرم ز خاطره‌ها (گام شور و دشتی) آهنگساز محمدجلیل عندلیبی (این ترانه توسط علیرضا افتخاری در آلبوم "تازه‌به‌تازه" بازخوانی شده ‌است)
    ترسم فراموشم کنی (گام شور) آهنگساز فضل‌الله توکل
    وای نگو نگو نگو (گام شوشتری) آهنگساز فضل‌الله توکل
    خواهم که رسوا بشی (گام شوشتری) آهنگساز فضل‌الله توکل
    یادم نمیره (گام شوشتری) آهنگساز فضل‌الله توکل
    صدای خنده‌هات (گام سه‌گاه) آهنگساز فضل‌الله توکل
    سرنوشت (گام دشتی) آهنگساز محمدجلیل عندلیبی
    مده باده ز جام غم خودم غم دارم (آهنگساز محمدجلیل عندلیبی) (این ترانه توسط علیرضا افتخاری در آلبوم "امان از جدایی" بازخوانی شده‌ا ست)

آلبومها

    نام آلبوم
    مهتاب عشق (اهنگساز بابک راد منش)
    هم‌زبونم باش (آهنگسازان اسدالله ملک، انوشیروان روحانی)
    سرنوشت (آهنگساز محمدجلیل عندلیبی)
    قناری (آهنگساز صادق نوجوکی، فضل‌الله توکل، و حسن شماعی‌زاده)
    بی قرار
    انتظار
    با دلم مهربان شو (آهنگساز پرویز یاحقی)
    محبت (آهنگساز پرویز یاحقی)
    گلبرگ
    خواب و خیال (آهنگساز بابک رادمنش)
    اون دیار
    بهار عشق من (آهنگسازان حسن شماعی‌زاده، فضل‌الله توکل)
    عشق و عرفان (آهنگساز محمدجلیل عندلیبی)
    گلهای رنگارنگ ابرکوه
    منتظر به راه
    هدیه (آهنگساز بابک رادمنش)
    درویشان حضرت علی (ع) (آهنگساز کامل علی‌پور)
    شرم و شکایت
    ترانه‌ها، شنیدنی‌ها ۱
    بهار عشق
    گذشته (آهنگساز اسدالله ملک، حبیب‌الله بدیعی)
    بهار زندگی (آهنگساز اسدالله ملک)
    بهار بهاره (آهنگساز منوچهر چشم‌آذر، فرهنگ شریف) وقتی که عشق میاد (آهنگساز علی تجویدی)
    پشیمانم (آهنگساز علی تجویدی)
    صبرم عطا کن (آهنگساز علی تجویدی)
    شاهنشاه (آهنگساز علی تجویدی، حبیب‌الله بدیعی)
    پنجره‌ای به باغ گل (ساختۀ فضل‌الله توکل و پرویز یاحقی)
    گلبرگ شماره۲ (آهنگساز اسدالله ملک)
    گلبرگ شماره ۳ (آهنگساز بیژن مرتضوی)
    دل شکنی گناه (آهنگسازان پرویز یاحقی، فضل‌الله توکل)
    به یاد روح‌انگیز (تکنوازی ویولن پرویز یاحقی)
    گل‌های غربت (آهنگساز پرویز یاحقی)
    مجموعۀ آلبوم‌های گلهای رنگارنگ

فهرست آثار ماندگار تلفیقی

دریاکنار، پیرت بسوزه عاشقی، سرگردان (گام مینور ملودیک ساختۀ استاد علی تجویدی)، ده بهار، دیدار عزیزان، بی قرار، خاطرات شمال (در گام عربی اجرا شده ‌است، ساختۀ بابک رادمنش)، کوچ، شب‌های کردستان، دوره روره، مهتاب عشق ( با نام «شاه و گدا» هم شناخته می‌شود)، امید، اینه دنیا، عالم عشق، هم‌زبونم باش، مسافر غریبه، ای داد بیداد، دنیا دنیا (در گام بیات تُرک اجرا شده است، ساختۀ انوشیروان روحانی)، چوبکاری، در جستجو(گام عربی)، بهار بهاره (ساختۀ منوچهر چشم‌آذر).
نقل قول و خاطرات:

حمیرا:
من اصولاً در ایران هم که بودم، فعالیت هنری زیادی نداشتم. برای این که برای دل خودم می‌خواندم. برای این که خواندن را عاشقانه دوست داشتم و عاشق موسیقی بودم. من خیلی کم در محافل، در جایی یا در تلویزیون‌ها و در رادیو ظاهر می‌شدم. اصولاً در محافل عمومی کمتر شرکت می‌کردم. در آمریکا کمتر هم شده است. گاهی در کنسرت‌هایم مردم را می‌بینم. فقط هم به خاطر این است که انرژی بگیرم و ببینمشان.
عاشقانه ایرانیها را دوست‌شان دارم، به امید آن‌ها هستم و واقعاً اگر آن‌ها نبودند، من الان وجود نداشتم. چون اصولاً یک هنرمند، یک هنرمند واقعی، باید یک انگیزه داشته باشد. اگر انگیزه نداشته باشد، از بین می‌رود. واقعیت این است .
بر اساس گفته های بزرگان موسیقی از جمله زنده یاد علی تجویدی و فضل الله توکل و علی اکبر گلپایگانی (گلپا) ،حمیرا برترین خواننده زن در موسیقی سنتی ایران می باشد.

 


برچسب‌ها: پروانه امیرافشاری زنجانی, حمیرا


 

نوشته شده توسط خاله فر در ۹۴/۰۴/۰۵ ساعت 20:33 موضوع | لینک ثابت


۳ هزار تن بذر گندم در تاکستان تولید شد

۳ هزار تن بذر گندم در تاکستان تولید شد

گندم
شناسهٔ خبر: 2786667 - چهارشنبه ۳ تیر ۱۳۹۴ - ۱۴:۴۳
قزوین- مدیر جهاد کشاورزی تاکستان گفت: بیش از ۳ هزار تن بذر گندم در سال جاری در این شهرستان تولید شده است.

به گزارش خبرگزاری مهر، به نقل از مرکز اطلاع رسانی سازمان جهادکشاورزی استان قزوین، شهرام رحمانی در این باره اظهارداشت: بیش از سه هزار تن بذر گندم در سال جاری در شهرستان تاکستان تولید شده است و پیش‌بینی می‌شود بیش از سه هزار تن بذر گندم دیم با وجود کاهش بارندگی در این شهرستان استحصال شود.

وی افزود: در سال زراعی جاری با توجه به اقدامات ترویجی، آموزشی و هماهنگی به عمل آمده، شهرستان تاکستان تنها تولیدکننده بذر گندم دیم گواهی شده در استان قزوین است.

مدیر جهاد کشاورزی شهرستان تاکستان، عدم پرداخت به موقع یارانه تولید بذر به تولیدکنندگان و تعرفه بالای نظارت بر تولید گندم دیم را از مشکلات تولید گندم بذری عنوان کرد.

آغاز برداشت گندم از سطح ۳۵ هزار هکتار از اراضی تاکستان

مدیر جهاد کشاورزی شهرستان تاکستان گفت: برداشت گندم از سطح ۳۵ هزار هکتار از اراضی کشاورزی این شهرستان آغاز شد.

رحمانی در جمع کشاورزان و بهره‌برداران کشاورزی شهرستان تاکستان اظهار کرد: پیش‌بینی می‌شود بیش از ۴۰ هزار تن گندم از مزارع کشاورزی شهرستان تاکستان برداشت شود.

وی سطح زیر کشت گندم شهرستان تاکستان را ۲۹ هزار و ۳۷۰ هکتار از مزارع دیم و پنج هزار و ۳۳۵ هکتار از گندم آبی برآورد کرد.

مدیر جهاد کشاورزی شهرستان تاکستان بیان کرد: پیش‌بینی می‌شود در مجموع ۴۰ هزار و ۸۳۲ تن گندم از مزارع این شهرستان برداشت شود که از این میزان ۲۰ هزار و ۵۵۹ تن گندم دیم و ۲۰ هزار و ۲۷۳ تن گندم آبی باشد.

رحمانی اضافه کرد: از هر هکتار گندم آبی سه تن و ۸۰۰ کیلوگرم و از هر هکتار گندم دیم ۷۰۰ کیلوگرم محصول برداشت می‌شود.


 

نوشته شده توسط خاله فر در ۹۴/۰۴/۰۴ ساعت 13:43 موضوع خبرشهرستان تاكستان | لینک ثابت


بلاگفا برگشت

شوک رسانه ای ایران... چیزی برای صحبت کردن ندارم...


 

نوشته شده توسط خاله فر در ۹۴/۰۴/۰۱ ساعت 13:29 موضوع | لینک ثابت


16 تیم مرحله یک هشتم نهایی لیگ قهرمانان

دو تیم ایرانی در پلی آف

16 تیم مرحله یک هشتم نهایی لیگ قهرمانان


با اتمام 4 بازی در دو گروه a و b آسیا در غرب 16 تیم لیگ قهرمانان آسیا برای برگزاری رقابت های حذفی معرفی شدند.


 

به گزارش "ورزش سه"، لخویای قطر، پرسپولیس، العین امارات، نفت‌ ایران، الهلال عربستان، السد قطر، الاهلی عربستان، الاهلی امارات 8 تیم منطقه غرب آسیا هستند و کاشیواریسول ژاپن، جونبوک موتورز کره، گامبا اوزاکای ژاپن، سئونگنام کره، بیجینگ گوان چین، سوون سامسونگ کره، گوانگ ژو چین و اف سی سئول کره 8 تیم منطقه شرق آسیا هستند. بازی های مرحله حذفی این رقابت به ترتیب زیر خواهد بود.

لخویا ـ السد

پرسپولیس ـ الهلال

نفت ـ الاهلی عربستان

العین ـ الاهلی امارات

کاشیوا ـ سوون سامسونگ

بیجینگ ـ چونبوک موتورز

گامبا اوزاکا ـ اف سی سئول

گوانگ ژو ـ سونگنام

بازی های رفت مرحله یک هشتم نهایی در تاریخ 29 و 30 اردیبهشت و بازی های برگشت یک هفته بعد در تاریخ پنجم و ششم خرداد برگزار خواهد شد.

 


 

نوشته شده توسط خاله فر در ۹۴/۰۲/۱۶ ساعت 22:47 موضوع | لینک ثابت


فریادهای علی کریمی...

فریادهای علی کریمی پشت تلفن: مادر نزائیده بازیکنی من را مسخره کند!/حرف می زنم می گویند علی کریمی شهر را بهم ریخت، بگذار بهم بریزد/مثل خیلی ها عقده ی فرست کلاس ندارم!

نگارش توسط حمید در پنج شنبه, 30 آوریل 2015 در ورزش
فریادهای علی کریمی پشت تلفن: مادر نزائیده بازیکنی من را مسخره کند!/حرف می زنم می گویند علی کریمی شهر را بهم ریخت، بگذار بهم بریزد/مثل خیلی ها عقده ی فرست کلاس ندارم!

 اميدوارم صحبت‌هايم بي‌كم و كاست و بدون يك واو اضافه و يك واو كم، هر آنچه را گفتم بنويسيد تا مردم از واقعيت‌هاي فوتبال ايران باخبر شوند.

همه چیز از 8 دی 1393 شروع شد. روزی که علی کریمی به طور ناگهانی هتل آزادی و اردوی تیم ملی را ترک کرد و رفت. این موضوع آن هم برای ما خبرنگاران سوژه جذابی بود. همان روز باورتان نمی‌شود 11 بار - شاید هم بیشتر!- با تلفن همراه جادوگر تماس گرفتم اما همه این تلاش‌ها بی‌فایده بود.

ظاهراً علي كريمي با خود عهد كرده بود درباره تصميم غيرمنتظره خود حرفي نزند كه حرفي هم نزد! سكوت علي كريمي فرصتي به وجود آورد براي شروع شايعات و گمانه‌زني‌ها درباره علت جدايي ستاره محبوب از تيم ملي و هركس چيزي گفت و حرفي زد... عجبا، كريمي كه معمولاً در قبال اين قبيل زمزمه‌ها خاموش نمي‌ماند و جواب دندان‌شكني مي‌داد، باز هم قفل سكوت خود را نشكست. در اين ميان دو، سه مرتبه به طور اتفاقي با جادوگر برخورد كردم ولي كريمي تصميمي براي شكستن عهد خود نداشت. روزي هم كه به بهانه بازی نیکوکارانه برای کودکان مبتلا به سرطان در زمین چمن دانشگاه شهيد بهشتي با كريمي مصاحبه كردم، شرط گذاشت سؤالي درباره فوتبال مطرح نشود كه نشد! ديروز (چهارشنبه) اما اتفاق جالبي افتاد. مصاحبه يك عضو هيأت رئيسه فدراسيون فوتبال عليه شماره 8 دليلي شد براي گفت‌وگو با علي كريمي و... اغراق نباشد اين مصاحبه بعد از سكوت طولاني جادوگر، حكم پيدا شدن جعبه سياه اتفاق 8دي‌ماه پارسال را دارد كه مسلماً به خواندنش مي‌ارزد.

علي‌آقا، مدت‌ها سكوت پيشه كرده بوديد و امروز كه شما را پيدا كرديم، مي‌خواهيم با اجازه‌تان درباره خيلي چيزها صحبت كنيم. موافقيد كه؟

اولاً از قول من بنويسيد من مثل بعضي‌ها عقده بليت‌ فرست‌كلاس و اكونومي ندارم. آمدم به تيم ملي كشورم خدمت كنم اگر كاري از دستم برمي‌آيد و خيلي وقت‌ها هم كاري از دستمان برنيامده است. من نمي‌دانم چرا برخي‌ها كه معلوم نيست از كجا به فوتبال آمده‌اند، اين حرف‌ها را مي‌زنند تا خودشان را مطرح كنند!

منظورتان شهرام دبيري است؟

(با لبخند عصباني) من اسمي نياوردم. شما برويد از بازيكنان حاضر در جام جهاني 2006 آلمان بپرسيد علي كريمي در سفر برگشت بليت فرست‌كلاس داشت يا اكونومي؟!

اتفاقاً خودم در آن سفر همراه شما بودم و خاطرم هست دو، سه بار از آن قسمت، دست‌اندركاران تيم ملي آمدند و خواستند به بخش فرست‌كلاس برويد اما ترجيح داديد كنار مردم بنشينيد.

خدا رفتگان شما را بيامرزد. تداركات تيم چند بار آمد و از من خواست جلو بروم اما نرفتم. به اردوي آفريقاي جنوبي هم با بليت اكونومي رفتم و آقايان روي هوا يك حرفي مي‌زنند و... از آن گذشته من اعتقاد دارم بايد در يك تيم شخصيت همه حفظ شود. بعضي‌ها ماشاءا... به تداركات تيم جوري نگاه مي‌كنند كه انگار خودشان از كره ديگري آمده‌اند در حالي كه ما همه يك تيم هستيم؛ از سرمربي، سرپرست، مربيان و بازيكنان بگيريد تا تداركات تيم كه همگي در موفقيت و ناكامي سهيم هستند.

بحث اينكه علي كريمي به خاطر نگرفتن پاداش صعود به جام جهاني قهر كرده، تا چه حد صحت دارد؟

اين حرف‌ها خنده‌دار است. من از دي‌ماه سال گذشته و قبل از سفر تيم ملي به جام ملت‌هاي آسيا يك كلمه هم حرفي نزدم ولي متأسفانه توي فوتبال اين مملكت، حرف نزني فكر مي‌كنند ريگي به كفش داري كه سكوت مي‌كني. آنهايي كه هزار تا مشكل دارند ولي اهل هارت و پورت هستند و شلوغ مي‌كنند، نازشان در فوتبال ايران هميشه خريدار دارد.

شايد سكوت شما به اين شايعات دامن زد و...

من مي‌گويم شما به عنوان مطبوعاتي و كساني كه قلم به دست داريد و نقد مي‌كنيد، كلاه‌ خودتان را قاضي كنيد. شما همين الان با حسين هدايتي تماس بگيريد و از او بپرسيد علي كريمي از اردوي آفريقاي جنوبي با شما تلفني صحبت كرد، چه گفت؟ او شاهد زنده است.

چه گفتيد؟ خودتان بي‌زحمت می‌گوييد؟!

از ايشان تقاضا كردم در صورت امكان و براي روحيه دادن به بچه‌هاي ملي‌پوش در آستانه جام ملت‌هاي آسيا بيايد و در قالب پاداش صعود به جام جهاني مبلغي به آنها بدهد. چون فدراسيون اين پاداش را نداده است. من هرگز براي خودم به كسي زنگ نمي‌زنم رو بيندازم ولي به خاطر تيم ملي مملكتم و بروبچه‌هاي اين تيم به هدايتي رو انداختم. اصلاً من نقشي در صعود تيم ملي به جام جهاني برزيل نداشتم كه بخواهم توقع پاداش داشته باشم! بعد مگر من توي جام جهاني بودم؟! من مي‌خواستم تيم از نظر روحي و رواني در آستانه جام ملت‌ها شرايط خوبي پيدا كند كه دست آقاي هدايتي هم درد نكند كه حرف مرا زمين نگذاشت و بلافاصله پس از آن كه رسيديم تهران، مبلغ خوبي به عنوان پاداش از جيب شخصي‌اش پرداخت كرد.

شنيديم اين مبلغ حدود 900 ميليون تومان بوده است.

بله، هنوز هم رسيد آن موجود است.

اين چندمين بار است بحث قهر علي كريمي به خاطر پاداش مطرح مي‌شود و سكوت شما هم همان‌طور كه گفتم، به اين حرف و حديث‌ها دامن مي‌زند.

واقعاً خنده‌دار است. سكوت من فقط به خاطر تيم ملي ايران بود. اگر من حرفي مي‌زدم و تيم مي‌رفت جام ملت‌ها اوت مي‌شد، همه را گردن من مي‌انداختند كما اينكه بعد از اوت شدن تيم انداختند گردن علي كريمي و گفتند اگر فلانی مي‌رفت تيم حذف نمي‌شد و... اصلاً چه ربطي به من داشت؟

اتفاقاً كارلوس كروش در مصاحبه با خبرورزشي از سكوت شما تمجيد كرد و گفت كريمي ظرفي را كه از آن غذا خورده بود،‌ برنگرداند!

(كمي آرام‌ مي‌شود) نه، به نظر من خود كروش اگر چیزی علیه من نگفته بايد بيايد و... حرف‌های اين افراد كوتوله را تكذيب كند. من نمي‌دانم اين آقاياني كه امروز چنين حرف‌هايي مي‌زنند تا به حال كجاي فوتبال بودند؟

دوشنبه شب در برنامه 90، حدود 52 درصد مردم و بينندگان تلويزيوني به شما رأي دادند تا به عنوان محبوب‌ترين بازيكن دو دهه اخير فوتبال ايران انتخاب شويد. شايد مصاحبه عليه علي كريمي آن هم فرداي اين اتفاق سروصدا مي‌كرد و شهرتي به بار مي‌آورد!

اين افراد صد بار هم عليه من مصاحبه كنند، نظر مردم عوض نمي‌شود. من نمي‌دانم براي چه اسم مرا مي‌آورند؟ من اين محبت و لطف مردم را يك‌شبه به دست نياورده‌ام كه اين آقايان بخواهند يك‌شبه مرا خراب كنند. (لحظه‌اي مكث مي‌كند و سپس ادامه مي‌دهد) آدم واقعاً مي‌ماند. حالا اگر يك نفر درباره من چنين حرف‌هايي مي‌زد كه سال‌ها توي فوتبال بود و مردم او را مي‌شناختند، دلم نمي‌سوخت. با خودم مي‌گفتم طرف سرد و گرم اين فوتبال را چشيده است.

بالاخره فوتبال ايران دارد به يك سمت‌هايي كشيده مي‌شود. وقتي يك جوان با وجود داشتن استعداد فراوان توي روي كريم باقري مي‌ايستد، چه مي‌توان گفت؟

اين برمي‌گردد به همين مديريت غلط و آدم‌هايي كه اين‌كاره نيستند و مي‌آيند به فوتبال و پرسپوليس. وقتي يك بازيكن پرسپوليس كلي شلوغ مي‌كند، كلي جنجال درست مي‌كند، به دو روز نمي‌كشد برمي‌گردد سر تمرين، همين مي‌شود.

البته خانزاده 9 ماه محروم شد. خبر داريد كه؟

9 ماه محروم مي‌شود ولي كاش اين 9 ماه بعد از مدتي نشود 3 ماه و 4 ماه! مواردي بوده كه محروميت كم‌كم نصف شده است. اين حكم را فدراسيون داده است، در حالي كه معتقدم اين حكم را بايد باشگاه پرسپوليس مي‌داد و خانزاده را محروم مي‌كرد.

حالا مي‌خواهيم از علي كريمي بپرسيم. خود شما پيش آمد كه برويد و با هوادار درگير شويد يا به جروبحث لفظي بپردازيد؟

جروبحث نه، ‌بالاخره هوادار هم عصباني است. بالاخره تحت فشار است. تيمش را دوست دارد. نه پرسپوليس بلكه شرايط همه تيم‌هاي پرطرفدار اين‌طوري است.

به اين نكته هم توجه كنيد كه خانزاده مدعي شده آن هوادار به او فحش ناموسي داده است.

بعضي وقت‌ها واقعاً يك‌جاهايي است كه مي‌گويند خون به مغز نمي‌رسد. يك اتفاقي مي‌افتد. حالا طبعاً يك جاهايي آدم بايد يك چيزهايي را نشنيده و نديده بگيرد. بعدش باید پرسید چي باعث شده كه چنين اتفاقي بيفتد؟ عملكرد خودمان و رفتار خودمان هم لابد عامل بوده است.

شايد اگر كريم باقري آنجا نبود و جلوي بازيكنان را نمي‌گرفت و وساطت نمي‌كرد، اتفاقات بدتري هم مي‌افتاد!

كاش آقاكريم زودتر به پرسپوليس مي‌آمد.

شنيديد باقري در رختكن بعد از بازي با سايپا هم حسابي داد و فرياد راه انداخته و...

بايد آقاكريم اين كار را مي‌كرد. اصلاً يكي بايد باشد كه به عنوان بزرگتر جلوي برخي اتفاقات را بگيرد.

بگذريم، علي‌آقا سكوت طولاني شما سياست درستي بود؟

شايد، متأسفانه اينجا همان‌طور كه گفتم اين‌جوري است. من سكوت كردم تا مثلاً به تيم ملي كمك كرده باشم آن وقت هركس از گرد راه رسيد، يك حرفي عليه ما زد و داستاني براي خودش ساخت. هميشه حرف براي گفتن زياد است اما من ترجيح دادم صحبت نكنم و همين سكوت باعث موج‌سواري بعضي‌ها شد! حالا اين حرف‌ها گذشته، شما بگوييد در نهايت فوتبال ما مي‌خواهد چه شود؟

شما خودتان بگوييد بهتر است.

روز سه‌شنبه خود همين آقاي دبيري به من زنگ زده و وقتي متوجه شده اوضاع مناسب نيست، حرفش را پس گرفته است. در حالي كه آدم يا حرفي را نمي‌زند يا پس نمي‌گيرد. من علي كريمي اگر عليه كسي حرفي بزنم، سرم بالاي دار برود، حرفم را پس نمي‌گيرم. آدم بايد پاي حرفش بايستد. طرف به 24 ساعت نرسيده، حرفش را عوض مي‌كند. واقعاً جالب است.

در يك چرخش 180 درجه‌اي كلي هم از شما تعريف كرد و...

من اصلاً احتياجي به تعريف و تمجيد اين جور آدم‌ها ندارم. اسم من براي چي وسط آمد؟ (با حرارتي بيشتر) من الان توي اين فوتبال چه‌كاره‌ام؟ من يك بازيكن بازنشسته هستم مثل صدها بازيكن ديگر. دنبال كار و زندگي خودم هم هستم. فلاني مدتي با تيم ملي همكاري كرد، بعد اين همكاري به‌هم خورد و رفت. ديگر اين چه حرف‌هايي است؟ من نمي‌خواهم همه حرف‌ها را بزنم ولي همين دوستان سال 2012 كه براي انتخابات بهترين‌هاي سال آسيا به مقر AFC رفتيم، همگي با بليت فرست‌كلاس و با خانواده‌هايشان آمده بودند!

جداً؟!

بله، انگار كه سيزده به‌در آمده‌اند مالزی! دوستان فدراسيون‌نشين و سازمان ليگ از جيب فدراسيون سفر خانوادگي آمده بودند و حالا اين حرف‌ها درباره علي كريمي زده مي‌شود. حاضرم با تك‌تك آن افراد رودررو شوم و همين حرف‌ها را بزنم (با صدايي بلند اين حرف‌ها را مي‌زند!) بگذريم! من يك حرفي را مي‌خواهم مطرح كنم. مجلس شوراي اسلامي با اين عظمت كه قانون‌گذار كشور است و تمام تصميمات مهم بايد در خانه ملت مصوب شود، به صورت علني برگزار مي‌شود ولي چرا آقايان جلسه هيأت رئيسه فدراسيون فوتبال را به پشت درهاي بسته می‌برند؟ چرا يك دوربين تلويزيوني يا خبرنگار را راه نمي‌دهند؟

شايد حرف‌هايي در اين جلسات رد و بدل مي‌شود كه نبايد رسانه‌اي شود يا به صلاح نيست به گوش افكار عمومي برسد.

آيا تصميمات فدراسيون به اندازه مجلس شوراي اسلامي حساس و مهم است يا آقايان چاي، نسكافه و ميوه ميل مي‌كنند و خبرنگاران را آن پايين و پشت درهاي بسته نگه مي‌دارند. چرا؟

جالب آن كه هركدام از اعضاي هيأت رئيسه هم مي‌آيند بيرون، يك حرف مي‌زنند. به طور مثال درباره خود شما، دبيري يك صحبتي مطرح مي‌كند و بلافاصله همين مصاحبه توسط علي كفاشيان تكذيب مي‌شود!

واقعاً تأسف‌برانگيز است. حداقل يك سخنگو براي خودشان بگذارند، مثل وزارت امور خارجه كه با وجود اين همه مسئول و وزير و معاون و ... يك سخنگو دارد. او مي‌آيد برنامه‌ها و سياست‌هاي این وزارتخانه را براي رسانه‌ها بيان مي‌كند. يعني چي؟ پشت اين درهاي بسته چه تصميماتي گرفته مي‌شود كه فوتبال ما امروز موفق شده است؟! اجازه بدهيد دو تا خبرنگار در اين جلسات باشد. دو تا دوربين كه گوشه‌هايي را نشان دهد. چه اشكالي دارد؟!

لابد اشكال دارد ديگر!

من نمي‌دانم وقتی آنجا دارند براي فوتبال مملكت تصميم مي‌گيرند، چه اشكالي دارد مردم بدانند و جلسات با حضور رسانه‌ها برگزار شود؟ اين يكي يك چيزي مي‌گويد آن يكي چيزي ديگر ... ديروز كه با دبيري حرف مي‌زدم مي‌گفت در جريان خيلي چيزها نيستم. عضو هيأت رئيسه فدراسيون فوتبال هيچي نمي‌داند. شما يك زنگ به كميته انضباطي بزنيد، ببينيد چند صد تا شكايت بابت طلب بازيكنان روي ميز كميته انضباطي است. به جاي حرف زدن درباره من كه نه در پي طلب پول از فدراسيون فوتبال هستم و نه دنبال پست و مقام، برويد تكليف قرارداد آل‌اشپورت را مشخص كنيد.

كيفيت لباس‌هاي آل‌اشپورت را چطور ديديد؟

اصلاً من يك چيزي بگويم. شما اگر مي‌خواهيد به فوتبال اين مملكت خدمت كنيد، برويد روي اين قضيه كار كنيد. اينكه علي كريمي با چه كسي مشكل دارد يا عليه كدام فرد حرف زده، مهم نيست. در دنيا هم اين مسائل بزرگنمايي مي‌شود. مورينيو هميشه با آرسن ونگر درگير است و در ايران هم قرار نيست همه بازيكنان و مربيان با هم رفيق باشند. من مي‌خواهم ببينم قرارداد يك اسپانسر لباس چه جوري بايد باشد كه هيچ كس از آن سر درنمي‌آورد و فقط دو تا امضا پاي آن ديده مي‌شود؟! دنبال اين باشيد كه هر اردوي تيم ملي از چند روز قبلش در تكاپوي جور كردن لباس تمرين باشد.

شنيديم در اردوي آفريقاي‌جنوبي حتي براي مايحتاج اوليه و خريدهاي روزانه هم مشكل داشتيد!

مشكلاتي كه اسمش مشكل نبود. خنده‌دار بود! بازيكنان بابت نگرفتن پاداش صعود به جام جهاني ناراحت بودند و مرتب اين حرف‌ها را در اردو مي‌شنيدم. به همين خاطر گفتم اگر كاري از دستم برمي‌آيد، انجام دهم. دم آقاي هدايتي هم گرم كه روي مرا زمين نزد. آورد و پول را داد. من هيچ اطلاعي ندارم و هنوز نمي‌دانم حساب جام جهاني‌شان تسويه شد يا نه!

ظاهراً يك روز قبل از پرواز تيم ملي به مقصد سيدني و جام ملت‌هاي آسيا، حسين هدايتي چكي به عنوان پاداش به شما داده، درست است؟

11 صبح فردايش چك حسين هدايتي نقد شد و من هم همان مبلغ را بدون كم و كاست تحويل فدراسيون دادم.

چرا علي كريمي اين چك را نقد كرد؟

چون دو فقره چك پرداخت شد، يكي به مبلغ 500 ميليون تومان در وجه من كشيده شده بود و سيصد و خرده‌اي هم در قالب چكي ديگر...

جالب شد! خب اگر دعواي علي كريمي بر سر پاداش ملي‌پوشان بوده مي‌توانسته زمان نقد كردن چك، پول خودش را بردارد. اين طور نيست؟

من نمي‌خواهم اين حرف را بزنم اما بسياري از همدوره‌هايم شاهدند كه بارها از حق خودم گذشتم. باور كنيد از حقم گذشتم نه اينكه يك چيزي بوده باشد بخواهم بگويم، نمي‌خواهم. از قراردادم گذشتم ولي حالا اين پاداش كه حق علي كريمي نبوده، درست هم نبوده كه سهمي از آن بخواهم را طلب کنم.

حالا كه بحث به اينجا كشيد مي‌خواهيم به 8 دي ماه 1393 برگرديم. روزي كه به نشانه قهر هتل آزادي و اردوي تيم ملي را ترك كرديد. باز هم مي‌خواهيد به سكوت خود درباره اين اتفاق ادامه دهيد؟

مي‌خواهم اينجا يك چيزي را بگويم كه اصلاً دليل قهر آنچناني نبوده است. ما آمديم براي كمك كردن به تيم ملي اين مملكت. آمديم و گفتيم وضع خوب مي‌شود اما نشد! از همان روز اول مشكل لباس بود. مشكل نمي‌دانم آب معدني بوده است، مشكل X بوده، مشكل Y بوده است. مشكلات خيلي زياد بوده است. من آدمي هستم كه واقعاً نمي‌توانم ببينم يك اتفاقاتي دارد مي‌افتد، باز بمانم و کار کنم. شما ببينيد براي موفقيت يك تيم خيلي فاكتورها بايد وجود داشته باشد. سرمربي تيم چه كسي باشد، يك فاكتور است. انتخاب بازيكنان يك فاكتور است. در كنارش امكانات سخت‌افزاري و نرم‌افزاري هم بايد باشد. زمين تمرين و ... هم كه ماشاءا...! آقا من مربي كه نبايد هر روز صبح به صبح ببينم چمن زمين تمرين كوتاه شده يا نه؟ آبياري شده يا نه؟ من بروم و ببينم لباس‌هاي تيم ملي شسته شده و چيده شده سرجايش است يا نه؟ بايد همه چيز آماده باشد ...

بحث ديگري كه بعد از ترك اردوي تيم ملي توسط شما مطرح شد، اين بود كه علي كريمي وقتي متوجه شده نمي‌تواند در جام ملت‌ها روي نيمكت تيم ملي بنشيند و بالاجبار بايد مي‌رفته بالا، روي سكوها مي‌نشسته دلخور شده و تصميم به جدايي گرفته است. شما اين حرف را تأييد مي‌كنيد؟

آنهايي كه اين حرف را مطرح كردند كاش كمي تحقيق مي‌كردند. من مي‌توانستم به عنوان مشاور فني روي نيمكت تيم ملي در جام ملت‌هاي آسيا بنشينم، آدم‌هاي بي‌سواد و شایعه‌سازي كه نمي‌دانند، بدانند توي آيين‌نامه برگزاري مسابقات اين نكته آمده بود، شما بگوييد خبيري روي نيمكت پرسپوليس با چه سمتي نشسته است؟

مدير رسانه‌اي. چطور مگر؟

تمام شد و رفت. مطالعه كنيد بعد حرف بزنيد. من اصلاً مدرك مربيگري ندارم. مدرك B را كه فدراسيون به صورت افتخاري به من مي‌داد. اصلاً مدرك هم نمي‌دادند مي‌توانستم به عنوان مشاور فني روي نيمكت تيم ملي بنشينم. ID كارت هم صادر مي‌شد ولي متأسفم كه اين شايعات مطرح شد. از آن گذشته اصلاً من مي‌رفتم آن بالا روي سكوها مي‌نشستم. چي مي‌شد؟ مهم موفقيت تيم ملي بود. چطور تا وقتي آن سه بازي تيم ملي مي‌برد همه چيز OK بود ولي بعد از حذف شدن مقابل عراق همه‌ كاسه و كوزه‌ها سر من شكسته شد؟ نبود من؟ نرفتن من باعث حذف تيم ملي شد؟

تا جايي كه حافظه‌مان ياري مي‌كند، كسي در آن مقطع چنين حرفي عليه شما مطرح نكرد، نه رسانه‌ها و نه سرمربي تيم ملي و...

الان سرمربي تيم ملي كارلوس كروش است. شما اگر برويد يواخيم لو سرمربي تيم ملي آلمان كه در خاك برزيل قهرمان جام جهاني شد را هم به ايران بياوريد ولي به او امكانات ندهيد موفق نمي‌شود. پس براي رسيدن به موفقيت همه عوامل بايد كنار هم باشد ولي فدراسيون فوتبال ما فاقد اين پتانسيل و مديريت براي رسيدن به موفقيت است.

آن روز خاصي كه اردو را ترك كرديد واقعاً قهر با شخص خاصي مطرح بود يا يك لحظه تصميمي شخصي گرفتيد؟

نه، قهري در كار نبود. من نمي‌توانستم با اين شرايط بمانم و كار كنم. شايد دوستان بتوانند و قراردادشان را هم تمديد كنند اما واقعاً شرايط براي موفقيت تيم ملي مهيا نيست. پس فردا اگر من مي‌رفتم و تيم نتيجه‌اي نمي‌گرفت تمام كاسه و كوزه‌ها باز هم بر سر من علي كريمي شكسته مي‌شد. بنابراين رفتم تا با رفتنم به تيم ملي كمكي كرده باشم. متأسفانه نبايد اين حرف را بزنم اما هر چهار تا اردو به ملي‌پوشان لباس مي‌دادند، كجاي دنيا اين طوري است؟ افغانستان هم اين شرايط را ندارد! بعد همان لباس‌ها را در پايان اردو پس مي‌گرفتند تا آن را شسته و در اردوي بعدي در اختيار ملي‌پوشان بگذارند! حال شما تصور كنيد اردوي بعدي ملي‌پوشان جديدي به تيم ملحق مي‌شدند كه سايز آنها به قبلي‌ها نمي‌خورد و بالاجبار بايد همان لباس كوچك يا بزرگ را مي‌پوشيدند و واقعاً ‌مسخره است. شانس آورديم كار خودمان به عنوان مربي به شستن لباس ملي‌پوشان كشيده نشد. البته اگر ادامه مي‌داديم شايد همين اتفاق مي‌افتاد. شما به عنوان خبرنگار رسالتي بر عهده داريد. بايد برويد و قرارداد آل‌اشپورت را بررسي كنيد. برنامه‌هاي تلويزيوني آقاي فردوسي‌پور چرا نمي‌آيد قرارداد آل‌اشپورت را نشان بدهد؟ اصلاً‌ متن و مفاد قرارداد را منتشر كند.

شنيديم لباس‌ها بعد از شستن كوچك مي‌شده است!

بدتر از آن لباس را در پايان اردو پس مي‌گرفتند. بالاخره بازيكن ملي‌پوش به خانه و محلش برمي‌گردد. هواداران، خانواده، برادر، خواهر، فك و فاميل و بچه‌محل‌ها لباس او را يادگاري مي‌خواهند. همين الان با وجود خداحافظي‌ام توي كوچه و خيابان از من لباس مي‌خواهند. خداوكيلي بازيكن ملي‌پوش بايد خجالت بكشد كه لباس اضافي ندارد؟! يا بازيكني كه جديد دعوت مي‌شود شايد ديگر دعوت نشود. نبايد آن بازيكن يك لباس تيم ملي را به عنوان يادگاري براي فرزندان و نوه‌هاي خود داشته باشد؟ واقعاً زشت است طرف با سايز اسمال مي‌آمد و بايد سايز لارج مي‌پوشيد!

اگر در يك بازي رسمي يا دوستانه تيم ملي بازيكن حريف به رسم معمول درخواست تعويض لباس با بازيكن ايران را مي‌كرد، تكليف ملي‌پوش ما چه بود؟

نمي‌گذاشتند عوض كند! قبل از بازي آقايان سرپرست و مسئول فدراسيون اعلام مي‌كردند كه كسي حق تعويض لباس خود با بازيكنان حريف را ندارد!

چرا؟

خودشان مي‌گفتند براي بازي بعد لباس نداريم و بايد از همين لباس‌ها استفاده كنيم! هميشه حرفم اين است كساني كه نمي‌توانند يك مشكل لباس را حل كنند نبايد از آنها انتظار كارهاي بزرگتري را داشت.

اين هواداراني كه به علي كريمي رأي دادند، انتظار دارند شما كلاس‌هاي مربيگري را پشت‌سر گذاشته و به فوتبال برگرديد.

من تا وقتي اين جور آدم‌ها بالاي سر فوتبال ايران هستند هيچ علاقه‌اي به بازگشت به اين فوتبال ندارم. آدم‌هايي كه بعد از صعود به جام جهاني اولين پاداش را خودشان برمي‌دارند، اولين ماشين را خودشان برمي‌دارند، به درد فوتبال ما نمي‌خورند. علي كريمي زماني به اين فوتبال برمي‌گردد كه بداند مديراني آمده‌اند تا واقعاً به فوتبال ايران خدمت كنند نه به خودشان! هر موقع چنين آدمي آمد توي فوتبال، من هم مي‌آيم و هر چه در توانم باشد براي مردم كشورم انجام مي‌دهم.

شما كه از مديران فعلي انتقاد مي‌كنيد چه مديراني را قبول داريد؟

بالاخره مي‌آيند. هر كدام از اين آقايان غيرفوتبالي كه مدير شده‌اند بالاخره يك تاريخ مصرفي دارند و تمام مي‌شوند و مي‌روند! يك روزي افرادي مثل صفايي فراهاني يا دادكان پيدا مي‌شوند، كما اينكه همين الان هم همه مي‌گويند خدا پدر و مادر صفايي‌فراهاني را بيامرزد كه همين كمپ تيم‌هاي ملي را ساخت، وگرنه ملي‌پوشان ما هر روز بايد در يك زمين تمرين مي‌كردند! يا همين‌طور دكتر دادكان كه براي فوتبال اين مملكت كم زحمت نكشيد. اميدوارم هر چه زودتر كسي بيايد و در رأس ‌اين فوتبال قرار بگيرد كه براي خدمت كردن آمده باشد نه كساني كه به پاداش تيم ملي هم رحم نمي‌كنند. چرا بايد تداركات تيم كه نياز مالي هم دارد، 3 ميليون تومان بگيرد و آقايان بالاترين پاداش‌ها را به خود اختصاص دهند؟

ولي برخي‌ها شايد بگويند مسئولان فدراسيون فوتبال آلمان كه قهرمان جام جهاني شدند هم پاداش مي‌گيرند!

ببينيد پاداش تيم ملي متعلق به بازيكنان است. فدراسيون فوتبال آلمان خزانه‌اش پر و پيمان است. در حساب بانكي فدراسيون آلمان آنقدر نقدينگي وجود دارد كه مشكلي پيش نمي‌آيد. اينجا چطور؟ حقوق كارمندان فدراسيون با تأخير 10، 15 روزه پرداخت مي‌شود.

منظورتان مهدي محمدنبي دبيركل سابق فدراسيون است؟

خيلي‌ها در فدراسيون پاداش گرفته‌اند كه حق‌شان نبود. تداركات تيمي كه از صبح تا شب و شب تا صبح زحمت مي‌كشد، سرپا ايستاده و كار مي‌كند، آن موقع فقط 3 ميليون تومان بايد بگيرد؟ اين رواست؟ يك كسي مثل اشكان دژاگه كه به خاطر مصدوميت نتوانست در 3 بازي مقدماتي جام جهاني براي تيم ملي بازي كند، بايد از پاداش صعود به جام جهاني محروم شود؟ يكسري بازيكن كه فقط در 2، 3 تا بازي آخر بودند، پاداش گرفتند ولي به اشكان و همين ‌طور سيدمهدي رحمتي پاداش نرسيد، چرا؟ آن افرادي كه بازي‌هاي آخر اضافه شدند و بازي نكردند و حتي در ليست 18 نفره تيم ملي هم نبودند، پاداش گرفته و زحمتكشان قبلي نگرفتند. حالا چند نفر ديگر هم شايد غير از اشكان و سيدمهدي باشند كه من نام آنها را فراموش كرده باشم. چرا به اين مسائل نمي‌پردازيد؟

اتفاقاً ما با اشكان دژاگه مصاحبه‌اي اختصاصي انجام داديم كه همين حرف‌ها را به خبرورزشي زد و منتشر شد.

آقا من يك چيزي از زمان سرمربيگري بلاژويچ و رياست صفايي‌فراهاني همين الان يادم آمد كه بايد بگويم. بازي با تايلند بود. فكر كنم كه مصدوم بودم و به جان 3 تا بچه‌هايم انتظار پاداش نداشتم. رضا چلنگر شاهد زنده است. مي‌توانيد بپرسيد. بعد از آن بازي بلاژويچ آمد و به همراه مسئولان تيم ملي به من پاداش دادند. پاداش كامل دادند، در حالي كه گفتم من پاداش نمي‌خواهم، حق من نيست اما بلاژويچ گفت تو بازيكن فيكس من بودي و به خاطر مصدوميت نتوانستي بازي كني، اين پول حق توست.

پاداش را برگردانديد؟!

(با صدايي رسا) نه، پاداش را به من دادند ولي مي‌خواهم طرز فكر آن مقطع را با الان مقايسه كنيد. يك بازيكن 5، 6 تا بازي بوده ولي 3 بازي نبوده، پاداش به او نمي‌رسد. اين درست نيست. چه كسي بايد مديريت كند؟ كجاي دنيا به كاپيتان تيم پاداش صعود به جام‌ جهاني را مي‌دهند تا تقسيم كند؟ اگر آقاي يكتا، نمونه‌اي سراغ داريد به من هم بگوييد تا بدانم؟ (بدون آنكه منتظر جواب ما شود، خودش ادامه مي‌دهد) پاداش بايد توسط سرپرست تيم يا مسئولان فدراسيون تقسيم شود نه كاپيتان تيم ملي! البته اين موضوع به الان برنمي‌گردد و سابقه دارد. قبلاً هم مشابه اين اتفاق مي‌افتاده است.

بي‌تعارف زماني كه شما كاپيتان تيم ملي بوديد، پاداش تيم ملي را بين بازيكنان تقسيم نكرديد؟

به من چه ربطي داشت؟ اين از ضعف مديريت فدراسيون است. اصلاً بازيكن حق ندارد در اين مسائل دخالت كند. وظيفه من نبود بخواهم پاداش تقسيم كنم. آقايان فدراسيون‌نشين پاداش گرفتند نوش‌جان‌شان ولي اگر من جاي آنها بودم، آن پاداش را خرج فدراسيون مي‌كردم و حقوق كارمندان را مي‌دادم. تمام دلخوشي كارمندان فدراسيون همين حقوق ماهانه است كه به زن و بچه‌شان تعلق دارد. شغل ديگري هم ندارند.

اتفاق خوبي دوشنبه شب افتاد. به بخش‌هاي خوب فوتبال فكر كنيد.

لطف هواداران كه همواره نصيب من شده است ولي كاش شرايطي پيش بيايد تا دل اين هواداران كه تنها دلخوشي‌شان فوتبال است، شاد شود. وقتي مي‌روند استاديوم، با خنده و شادي استاديوم را ترك كنند نه با اخم و اشك و گريه... آقاي عضو هيأت رئيسه مي‌گويد آمديم كه اگر بتوانيم اين فوتبال را درست كنيم. آقا جان، اگر بتوانيم نداريم! اگر نمی‌توانید، بروید. شما مي‌خواهيد فوتبال درست شود و دنبال اين خط برويد. من علي كريمي مدتي در اين فوتبال بودم و از قِبل همين فوتبال هم به خيلي چيزها رسيدم. الان تمام شده است. ديگر نمي‌توانيم بازي كنيم. كنار گود هستيم ولي شما هميشه بوديد و هستيد و بايد واقعيات را بنويسيد.

اما حرف امثال علي كريمي هم تأثيرگذار است. شايد هم به مراتب بيشتر از نوشته‌هاي من نوعي...

شما سال‌هاي سال هستيد و خواهيد بود. خداوكيلي اين كاستي‌ها را دنبال كنيد و آنقدر بنويسيد كه آدم‌هاي ناتوان از اين فوتبال بروند و جاي آنها افراد مدير و مدبر بيايند. روزنامه شما را خيلي‌ها مي‌خوانند و برخي‌ها صبح به صبح روز خودشان را با روزنامه‌تان شروع مي‌كنند. نقد منصفانه و بي‌طرف شما خيلي مي‌تواند كمك كند.

شما به عنوان علي كريمي هم اين وظيفه را داريد.

من همين الان هم مي‌دانم وقتي حرف‌هايم چاپ شود، برخي‌ها مي‌گويند علي كريمي دوباره شروع كرد و شهر را به‌هم ريخت. آقا بگذاريد شهر به‌هم بريزد. من اگر فوتبال را به‌هم بريزم، بهتر از آن است كه كسي كه نمي‌داند فوتبال چيست، بيايد و شهر را به‌هم بريزد! من حداقل حق آب و گلي داشته باشم و اگر به آقايان برنخورد خاك همين فوتبال را خورده باشم.

دوباره برگشتيد به شهرام دبيري؟!

يكسري اين حق را ندارند درباره فوتبال صحبت كنند. بگذاريد يك سال از حكم و انتخاب‌تان بگذرد و بعد بياييد درباره فوتبال ايران و آدم‌هايش صحبت كنيد. بار ديگر از شما مي‌خواهم روي اين مسئله مانور كنيد كه چرا جلسات هيأت رئيسه فدراسيون فوتبال پشت درهاي بسته برگزار مي‌شود؟ هر چند مي‌دانم با حرف‌هاي علي كريمي اين فوتبال درست نمي‌شود اما من باز هم حرف دارم. خيلي هم حرف دارم و به مرور همه اين حرف‌ها را خواهم زد. آقا بنويسيد علي كريمي فوتبالش تمام شد و خداحافظي كرد. بارها گفته‌ام و باز هم مي‌گويم نه دنبال پست هستم، نه مقام و الحمدلله به اندازه خودم دارم، به همين خاطر جلوي هر كس و ناكسي سر خم نمي‌كنم و به خاطر پول سازش نمي‌كنم. اين روش زندگي من در دوران بازي بود و مطمئن باشيد اگر يك روز هم از عمر علي كريمي باقي مانده باشد، همين روش را ادامه مي‌دهد و بنويسيد به خودم به خاطر اين اخلاقم افتخار مي‌كنم.

شايد به همين خاطر هم باشد كه مردم علي كريمي را دوست دارند و...

تمام شد و رفت! من خاك پاي مردم هستم ولي باز هم معذرت مي‌خواهم كه شايد حرف‌هايي زدم و ... مي‌دانم اين حرف‌ها دردي را دوا نمي‌كند.

بسيار خب، راستي قرار بود كلاس‌هاي مربيگري را دنبال كنيد، چه شد؟

اتفاقاً به نكته خوبي اشاره كرديد. بنويسيد تا زماني كه اين آقايان در فدراسيون به عنوان مسئول و عضو هيأت رئيسه هستند، دنبال مدرك مربيگري از اين فدراسيون نمي‌روم! من مدرك مربيگري‌اي كه اين فدراسيون بخواهد به كريمي بدهد را نمي‌خواهم وگرنه ثبت‌نام مي‌كردم. دنبال پست و مقام هم نيستم وگرنه مي‌چسبيدم به تيم ملي و ول نمي‌كردم! چرا فوتبال ايران نبايد راه فدراسيون واليبال را برود؟ شما بايد اينها را بنويسيد. رسانه‌هاي تأثيرگذار بايد آنقدر بنويسند و نقد كنند كه آسيا براي فوتبال ايران درست مثل واليبال كوچك شود و فقط به جام‌ جهاني و المپيك فكر كنيم. الان مي‌بينيد همه لحظه‌شماري مي‌كنند مسابقات ليگ جهاني 2015 واليبال شروع شود و بچه‌ها سنگ تمام بگذارند.

علي‌آقا، خيلي ممنون كه امروز (چهارشنبه) وقت خودتان را در اختيار ما گذاشتيد و تقريباً سؤالات ما به انتها رسيده است. اگر حرف ناگفته‌اي داريد، در خدمتيم.

نه، من هم از شما تشكر مي‌كنم و اميدوارم صحبت‌هايم بي‌كم و كاست و بدون يك واو اضافه و يك واو كم، هر آنچه را گفتم بنويسيد تا مردم از واقعيت‌هاي فوتبال ايران باخبر شوند.

خيال‌تان راحت باشد!

ممنون و خداحافظ!

از شما چه پنهان حدود 20 دقيقه پس از اتمام گپ و گفت با علي كريمي، اين ستاره محبوب مجدداً با نگارنده تماس گرفت كه بي‌كم و كاست از نظرتان مي‌گذرد:

سلام، علي‌آقا در خدمتيم.

همين الان ديدم كه يكي از سايت‌هاي خبري، مطلبي منتشر كرده و دوستان باز هم از روي تخيلات خودشان قصه ساخته‌اند!

چي شده؟

نوشته‌اند علي كريمي به اين دليل اردوي تيم ملي را ترك كرد كه بازيكنان او را مسخره كرده و دست مي‌انداختند! (با صدايي بلند و عصبانيت شديد ادامه مي‌دهد) احترام همه ملي‌پوشان واجب است ولي از قول من بنويسيد گنده‌تر از اين بازيكنان هم نمي‌توانند علي كريمي را مسخره كنند (صدايش بالاتر مي‌رود). بنويسيد هنوز مادر نزاييده بازيكني بخواهد علي كريمي را مسخره كند و اين اتفاق در بايرن مونيخ آلمان نيفتاد چه رسد به فوتبال ايران و... (كمي با كريمي صحبت مي‌كنيم و وقتي آرام‌تر مي‌شود مي‌گويد) البته اين مطلب را هم حتماً بنويسيد من غير از عزت و احترام چيز ديگري از بازيكنان تيم ملي نديدم و اميدوارم دوستان شما به جاي اين اخبار كذب، حقايق را بنويسند.

خبر ورزشی


 

نوشته شده توسط خاله فر در ۹۴/۰۲/۱۵ ساعت 7:46 موضوع | لینک ثابت