یک تاکستان امید::::::: آدرس و تلفن بیش از 600مرکز تجاری شهرستان تاکستان


 

جدیدترین اخبار تاکستان،ایران وجهان

16 تیم مرحله یک هشتم نهایی لیگ قهرمانان

دو تیم ایرانی در پلی آف

16 تیم مرحله یک هشتم نهایی لیگ قهرمانان


با اتمام 4 بازی در دو گروه a و b آسیا در غرب 16 تیم لیگ قهرمانان آسیا برای برگزاری رقابت های حذفی معرفی شدند.


 

به گزارش "ورزش سه"، لخویای قطر، پرسپولیس، العین امارات، نفت‌ ایران، الهلال عربستان، السد قطر، الاهلی عربستان، الاهلی امارات 8 تیم منطقه غرب آسیا هستند و کاشیواریسول ژاپن، جونبوک موتورز کره، گامبا اوزاکای ژاپن، سئونگنام کره، بیجینگ گوان چین، سوون سامسونگ کره، گوانگ ژو چین و اف سی سئول کره 8 تیم منطقه شرق آسیا هستند. بازی های مرحله حذفی این رقابت به ترتیب زیر خواهد بود.

لخویا ـ السد

پرسپولیس ـ الهلال

نفت ـ الاهلی عربستان

العین ـ الاهلی امارات

کاشیوا ـ سوون سامسونگ

بیجینگ ـ چونبوک موتورز

گامبا اوزاکا ـ اف سی سئول

گوانگ ژو ـ سونگنام

بازی های رفت مرحله یک هشتم نهایی در تاریخ 29 و 30 اردیبهشت و بازی های برگشت یک هفته بعد در تاریخ پنجم و ششم خرداد برگزار خواهد شد.

 


 

نوشته شده توسط خاله فر در ۹۴/۰۲/۱۶ ساعت 22:47 موضوع ايران | لینک ثابت


فریادهای علی کریمی...

فریادهای علی کریمی پشت تلفن: مادر نزائیده بازیکنی من را مسخره کند!/حرف می زنم می گویند علی کریمی شهر را بهم ریخت، بگذار بهم بریزد/مثل خیلی ها عقده ی فرست کلاس ندارم!

نگارش توسط حمید در پنج شنبه, 30 آوریل 2015 در ورزش
فریادهای علی کریمی پشت تلفن: مادر نزائیده بازیکنی من را مسخره کند!/حرف می زنم می گویند علی کریمی شهر را بهم ریخت، بگذار بهم بریزد/مثل خیلی ها عقده ی فرست کلاس ندارم!

 اميدوارم صحبت‌هايم بي‌كم و كاست و بدون يك واو اضافه و يك واو كم، هر آنچه را گفتم بنويسيد تا مردم از واقعيت‌هاي فوتبال ايران باخبر شوند.

همه چیز از 8 دی 1393 شروع شد. روزی که علی کریمی به طور ناگهانی هتل آزادی و اردوی تیم ملی را ترک کرد و رفت. این موضوع آن هم برای ما خبرنگاران سوژه جذابی بود. همان روز باورتان نمی‌شود 11 بار - شاید هم بیشتر!- با تلفن همراه جادوگر تماس گرفتم اما همه این تلاش‌ها بی‌فایده بود.

ظاهراً علي كريمي با خود عهد كرده بود درباره تصميم غيرمنتظره خود حرفي نزند كه حرفي هم نزد! سكوت علي كريمي فرصتي به وجود آورد براي شروع شايعات و گمانه‌زني‌ها درباره علت جدايي ستاره محبوب از تيم ملي و هركس چيزي گفت و حرفي زد... عجبا، كريمي كه معمولاً در قبال اين قبيل زمزمه‌ها خاموش نمي‌ماند و جواب دندان‌شكني مي‌داد، باز هم قفل سكوت خود را نشكست. در اين ميان دو، سه مرتبه به طور اتفاقي با جادوگر برخورد كردم ولي كريمي تصميمي براي شكستن عهد خود نداشت. روزي هم كه به بهانه بازی نیکوکارانه برای کودکان مبتلا به سرطان در زمین چمن دانشگاه شهيد بهشتي با كريمي مصاحبه كردم، شرط گذاشت سؤالي درباره فوتبال مطرح نشود كه نشد! ديروز (چهارشنبه) اما اتفاق جالبي افتاد. مصاحبه يك عضو هيأت رئيسه فدراسيون فوتبال عليه شماره 8 دليلي شد براي گفت‌وگو با علي كريمي و... اغراق نباشد اين مصاحبه بعد از سكوت طولاني جادوگر، حكم پيدا شدن جعبه سياه اتفاق 8دي‌ماه پارسال را دارد كه مسلماً به خواندنش مي‌ارزد.

علي‌آقا، مدت‌ها سكوت پيشه كرده بوديد و امروز كه شما را پيدا كرديم، مي‌خواهيم با اجازه‌تان درباره خيلي چيزها صحبت كنيم. موافقيد كه؟

اولاً از قول من بنويسيد من مثل بعضي‌ها عقده بليت‌ فرست‌كلاس و اكونومي ندارم. آمدم به تيم ملي كشورم خدمت كنم اگر كاري از دستم برمي‌آيد و خيلي وقت‌ها هم كاري از دستمان برنيامده است. من نمي‌دانم چرا برخي‌ها كه معلوم نيست از كجا به فوتبال آمده‌اند، اين حرف‌ها را مي‌زنند تا خودشان را مطرح كنند!

منظورتان شهرام دبيري است؟

(با لبخند عصباني) من اسمي نياوردم. شما برويد از بازيكنان حاضر در جام جهاني 2006 آلمان بپرسيد علي كريمي در سفر برگشت بليت فرست‌كلاس داشت يا اكونومي؟!

اتفاقاً خودم در آن سفر همراه شما بودم و خاطرم هست دو، سه بار از آن قسمت، دست‌اندركاران تيم ملي آمدند و خواستند به بخش فرست‌كلاس برويد اما ترجيح داديد كنار مردم بنشينيد.

خدا رفتگان شما را بيامرزد. تداركات تيم چند بار آمد و از من خواست جلو بروم اما نرفتم. به اردوي آفريقاي جنوبي هم با بليت اكونومي رفتم و آقايان روي هوا يك حرفي مي‌زنند و... از آن گذشته من اعتقاد دارم بايد در يك تيم شخصيت همه حفظ شود. بعضي‌ها ماشاءا... به تداركات تيم جوري نگاه مي‌كنند كه انگار خودشان از كره ديگري آمده‌اند در حالي كه ما همه يك تيم هستيم؛ از سرمربي، سرپرست، مربيان و بازيكنان بگيريد تا تداركات تيم كه همگي در موفقيت و ناكامي سهيم هستند.

بحث اينكه علي كريمي به خاطر نگرفتن پاداش صعود به جام جهاني قهر كرده، تا چه حد صحت دارد؟

اين حرف‌ها خنده‌دار است. من از دي‌ماه سال گذشته و قبل از سفر تيم ملي به جام ملت‌هاي آسيا يك كلمه هم حرفي نزدم ولي متأسفانه توي فوتبال اين مملكت، حرف نزني فكر مي‌كنند ريگي به كفش داري كه سكوت مي‌كني. آنهايي كه هزار تا مشكل دارند ولي اهل هارت و پورت هستند و شلوغ مي‌كنند، نازشان در فوتبال ايران هميشه خريدار دارد.

شايد سكوت شما به اين شايعات دامن زد و...

من مي‌گويم شما به عنوان مطبوعاتي و كساني كه قلم به دست داريد و نقد مي‌كنيد، كلاه‌ خودتان را قاضي كنيد. شما همين الان با حسين هدايتي تماس بگيريد و از او بپرسيد علي كريمي از اردوي آفريقاي جنوبي با شما تلفني صحبت كرد، چه گفت؟ او شاهد زنده است.

چه گفتيد؟ خودتان بي‌زحمت می‌گوييد؟!

از ايشان تقاضا كردم در صورت امكان و براي روحيه دادن به بچه‌هاي ملي‌پوش در آستانه جام ملت‌هاي آسيا بيايد و در قالب پاداش صعود به جام جهاني مبلغي به آنها بدهد. چون فدراسيون اين پاداش را نداده است. من هرگز براي خودم به كسي زنگ نمي‌زنم رو بيندازم ولي به خاطر تيم ملي مملكتم و بروبچه‌هاي اين تيم به هدايتي رو انداختم. اصلاً من نقشي در صعود تيم ملي به جام جهاني برزيل نداشتم كه بخواهم توقع پاداش داشته باشم! بعد مگر من توي جام جهاني بودم؟! من مي‌خواستم تيم از نظر روحي و رواني در آستانه جام ملت‌ها شرايط خوبي پيدا كند كه دست آقاي هدايتي هم درد نكند كه حرف مرا زمين نگذاشت و بلافاصله پس از آن كه رسيديم تهران، مبلغ خوبي به عنوان پاداش از جيب شخصي‌اش پرداخت كرد.

شنيديم اين مبلغ حدود 900 ميليون تومان بوده است.

بله، هنوز هم رسيد آن موجود است.

اين چندمين بار است بحث قهر علي كريمي به خاطر پاداش مطرح مي‌شود و سكوت شما هم همان‌طور كه گفتم، به اين حرف و حديث‌ها دامن مي‌زند.

واقعاً خنده‌دار است. سكوت من فقط به خاطر تيم ملي ايران بود. اگر من حرفي مي‌زدم و تيم مي‌رفت جام ملت‌ها اوت مي‌شد، همه را گردن من مي‌انداختند كما اينكه بعد از اوت شدن تيم انداختند گردن علي كريمي و گفتند اگر فلانی مي‌رفت تيم حذف نمي‌شد و... اصلاً چه ربطي به من داشت؟

اتفاقاً كارلوس كروش در مصاحبه با خبرورزشي از سكوت شما تمجيد كرد و گفت كريمي ظرفي را كه از آن غذا خورده بود،‌ برنگرداند!

(كمي آرام‌ مي‌شود) نه، به نظر من خود كروش اگر چیزی علیه من نگفته بايد بيايد و... حرف‌های اين افراد كوتوله را تكذيب كند. من نمي‌دانم اين آقاياني كه امروز چنين حرف‌هايي مي‌زنند تا به حال كجاي فوتبال بودند؟

دوشنبه شب در برنامه 90، حدود 52 درصد مردم و بينندگان تلويزيوني به شما رأي دادند تا به عنوان محبوب‌ترين بازيكن دو دهه اخير فوتبال ايران انتخاب شويد. شايد مصاحبه عليه علي كريمي آن هم فرداي اين اتفاق سروصدا مي‌كرد و شهرتي به بار مي‌آورد!

اين افراد صد بار هم عليه من مصاحبه كنند، نظر مردم عوض نمي‌شود. من نمي‌دانم براي چه اسم مرا مي‌آورند؟ من اين محبت و لطف مردم را يك‌شبه به دست نياورده‌ام كه اين آقايان بخواهند يك‌شبه مرا خراب كنند. (لحظه‌اي مكث مي‌كند و سپس ادامه مي‌دهد) آدم واقعاً مي‌ماند. حالا اگر يك نفر درباره من چنين حرف‌هايي مي‌زد كه سال‌ها توي فوتبال بود و مردم او را مي‌شناختند، دلم نمي‌سوخت. با خودم مي‌گفتم طرف سرد و گرم اين فوتبال را چشيده است.

بالاخره فوتبال ايران دارد به يك سمت‌هايي كشيده مي‌شود. وقتي يك جوان با وجود داشتن استعداد فراوان توي روي كريم باقري مي‌ايستد، چه مي‌توان گفت؟

اين برمي‌گردد به همين مديريت غلط و آدم‌هايي كه اين‌كاره نيستند و مي‌آيند به فوتبال و پرسپوليس. وقتي يك بازيكن پرسپوليس كلي شلوغ مي‌كند، كلي جنجال درست مي‌كند، به دو روز نمي‌كشد برمي‌گردد سر تمرين، همين مي‌شود.

البته خانزاده 9 ماه محروم شد. خبر داريد كه؟

9 ماه محروم مي‌شود ولي كاش اين 9 ماه بعد از مدتي نشود 3 ماه و 4 ماه! مواردي بوده كه محروميت كم‌كم نصف شده است. اين حكم را فدراسيون داده است، در حالي كه معتقدم اين حكم را بايد باشگاه پرسپوليس مي‌داد و خانزاده را محروم مي‌كرد.

حالا مي‌خواهيم از علي كريمي بپرسيم. خود شما پيش آمد كه برويد و با هوادار درگير شويد يا به جروبحث لفظي بپردازيد؟

جروبحث نه، ‌بالاخره هوادار هم عصباني است. بالاخره تحت فشار است. تيمش را دوست دارد. نه پرسپوليس بلكه شرايط همه تيم‌هاي پرطرفدار اين‌طوري است.

به اين نكته هم توجه كنيد كه خانزاده مدعي شده آن هوادار به او فحش ناموسي داده است.

بعضي وقت‌ها واقعاً يك‌جاهايي است كه مي‌گويند خون به مغز نمي‌رسد. يك اتفاقي مي‌افتد. حالا طبعاً يك جاهايي آدم بايد يك چيزهايي را نشنيده و نديده بگيرد. بعدش باید پرسید چي باعث شده كه چنين اتفاقي بيفتد؟ عملكرد خودمان و رفتار خودمان هم لابد عامل بوده است.

شايد اگر كريم باقري آنجا نبود و جلوي بازيكنان را نمي‌گرفت و وساطت نمي‌كرد، اتفاقات بدتري هم مي‌افتاد!

كاش آقاكريم زودتر به پرسپوليس مي‌آمد.

شنيديد باقري در رختكن بعد از بازي با سايپا هم حسابي داد و فرياد راه انداخته و...

بايد آقاكريم اين كار را مي‌كرد. اصلاً يكي بايد باشد كه به عنوان بزرگتر جلوي برخي اتفاقات را بگيرد.

بگذريم، علي‌آقا سكوت طولاني شما سياست درستي بود؟

شايد، متأسفانه اينجا همان‌طور كه گفتم اين‌جوري است. من سكوت كردم تا مثلاً به تيم ملي كمك كرده باشم آن وقت هركس از گرد راه رسيد، يك حرفي عليه ما زد و داستاني براي خودش ساخت. هميشه حرف براي گفتن زياد است اما من ترجيح دادم صحبت نكنم و همين سكوت باعث موج‌سواري بعضي‌ها شد! حالا اين حرف‌ها گذشته، شما بگوييد در نهايت فوتبال ما مي‌خواهد چه شود؟

شما خودتان بگوييد بهتر است.

روز سه‌شنبه خود همين آقاي دبيري به من زنگ زده و وقتي متوجه شده اوضاع مناسب نيست، حرفش را پس گرفته است. در حالي كه آدم يا حرفي را نمي‌زند يا پس نمي‌گيرد. من علي كريمي اگر عليه كسي حرفي بزنم، سرم بالاي دار برود، حرفم را پس نمي‌گيرم. آدم بايد پاي حرفش بايستد. طرف به 24 ساعت نرسيده، حرفش را عوض مي‌كند. واقعاً جالب است.

در يك چرخش 180 درجه‌اي كلي هم از شما تعريف كرد و...

من اصلاً احتياجي به تعريف و تمجيد اين جور آدم‌ها ندارم. اسم من براي چي وسط آمد؟ (با حرارتي بيشتر) من الان توي اين فوتبال چه‌كاره‌ام؟ من يك بازيكن بازنشسته هستم مثل صدها بازيكن ديگر. دنبال كار و زندگي خودم هم هستم. فلاني مدتي با تيم ملي همكاري كرد، بعد اين همكاري به‌هم خورد و رفت. ديگر اين چه حرف‌هايي است؟ من نمي‌خواهم همه حرف‌ها را بزنم ولي همين دوستان سال 2012 كه براي انتخابات بهترين‌هاي سال آسيا به مقر AFC رفتيم، همگي با بليت فرست‌كلاس و با خانواده‌هايشان آمده بودند!

جداً؟!

بله، انگار كه سيزده به‌در آمده‌اند مالزی! دوستان فدراسيون‌نشين و سازمان ليگ از جيب فدراسيون سفر خانوادگي آمده بودند و حالا اين حرف‌ها درباره علي كريمي زده مي‌شود. حاضرم با تك‌تك آن افراد رودررو شوم و همين حرف‌ها را بزنم (با صدايي بلند اين حرف‌ها را مي‌زند!) بگذريم! من يك حرفي را مي‌خواهم مطرح كنم. مجلس شوراي اسلامي با اين عظمت كه قانون‌گذار كشور است و تمام تصميمات مهم بايد در خانه ملت مصوب شود، به صورت علني برگزار مي‌شود ولي چرا آقايان جلسه هيأت رئيسه فدراسيون فوتبال را به پشت درهاي بسته می‌برند؟ چرا يك دوربين تلويزيوني يا خبرنگار را راه نمي‌دهند؟

شايد حرف‌هايي در اين جلسات رد و بدل مي‌شود كه نبايد رسانه‌اي شود يا به صلاح نيست به گوش افكار عمومي برسد.

آيا تصميمات فدراسيون به اندازه مجلس شوراي اسلامي حساس و مهم است يا آقايان چاي، نسكافه و ميوه ميل مي‌كنند و خبرنگاران را آن پايين و پشت درهاي بسته نگه مي‌دارند. چرا؟

جالب آن كه هركدام از اعضاي هيأت رئيسه هم مي‌آيند بيرون، يك حرف مي‌زنند. به طور مثال درباره خود شما، دبيري يك صحبتي مطرح مي‌كند و بلافاصله همين مصاحبه توسط علي كفاشيان تكذيب مي‌شود!

واقعاً تأسف‌برانگيز است. حداقل يك سخنگو براي خودشان بگذارند، مثل وزارت امور خارجه كه با وجود اين همه مسئول و وزير و معاون و ... يك سخنگو دارد. او مي‌آيد برنامه‌ها و سياست‌هاي این وزارتخانه را براي رسانه‌ها بيان مي‌كند. يعني چي؟ پشت اين درهاي بسته چه تصميماتي گرفته مي‌شود كه فوتبال ما امروز موفق شده است؟! اجازه بدهيد دو تا خبرنگار در اين جلسات باشد. دو تا دوربين كه گوشه‌هايي را نشان دهد. چه اشكالي دارد؟!

لابد اشكال دارد ديگر!

من نمي‌دانم وقتی آنجا دارند براي فوتبال مملكت تصميم مي‌گيرند، چه اشكالي دارد مردم بدانند و جلسات با حضور رسانه‌ها برگزار شود؟ اين يكي يك چيزي مي‌گويد آن يكي چيزي ديگر ... ديروز كه با دبيري حرف مي‌زدم مي‌گفت در جريان خيلي چيزها نيستم. عضو هيأت رئيسه فدراسيون فوتبال هيچي نمي‌داند. شما يك زنگ به كميته انضباطي بزنيد، ببينيد چند صد تا شكايت بابت طلب بازيكنان روي ميز كميته انضباطي است. به جاي حرف زدن درباره من كه نه در پي طلب پول از فدراسيون فوتبال هستم و نه دنبال پست و مقام، برويد تكليف قرارداد آل‌اشپورت را مشخص كنيد.

كيفيت لباس‌هاي آل‌اشپورت را چطور ديديد؟

اصلاً من يك چيزي بگويم. شما اگر مي‌خواهيد به فوتبال اين مملكت خدمت كنيد، برويد روي اين قضيه كار كنيد. اينكه علي كريمي با چه كسي مشكل دارد يا عليه كدام فرد حرف زده، مهم نيست. در دنيا هم اين مسائل بزرگنمايي مي‌شود. مورينيو هميشه با آرسن ونگر درگير است و در ايران هم قرار نيست همه بازيكنان و مربيان با هم رفيق باشند. من مي‌خواهم ببينم قرارداد يك اسپانسر لباس چه جوري بايد باشد كه هيچ كس از آن سر درنمي‌آورد و فقط دو تا امضا پاي آن ديده مي‌شود؟! دنبال اين باشيد كه هر اردوي تيم ملي از چند روز قبلش در تكاپوي جور كردن لباس تمرين باشد.

شنيديم در اردوي آفريقاي‌جنوبي حتي براي مايحتاج اوليه و خريدهاي روزانه هم مشكل داشتيد!

مشكلاتي كه اسمش مشكل نبود. خنده‌دار بود! بازيكنان بابت نگرفتن پاداش صعود به جام جهاني ناراحت بودند و مرتب اين حرف‌ها را در اردو مي‌شنيدم. به همين خاطر گفتم اگر كاري از دستم برمي‌آيد، انجام دهم. دم آقاي هدايتي هم گرم كه روي مرا زمين نزد. آورد و پول را داد. من هيچ اطلاعي ندارم و هنوز نمي‌دانم حساب جام جهاني‌شان تسويه شد يا نه!

ظاهراً يك روز قبل از پرواز تيم ملي به مقصد سيدني و جام ملت‌هاي آسيا، حسين هدايتي چكي به عنوان پاداش به شما داده، درست است؟

11 صبح فردايش چك حسين هدايتي نقد شد و من هم همان مبلغ را بدون كم و كاست تحويل فدراسيون دادم.

چرا علي كريمي اين چك را نقد كرد؟

چون دو فقره چك پرداخت شد، يكي به مبلغ 500 ميليون تومان در وجه من كشيده شده بود و سيصد و خرده‌اي هم در قالب چكي ديگر...

جالب شد! خب اگر دعواي علي كريمي بر سر پاداش ملي‌پوشان بوده مي‌توانسته زمان نقد كردن چك، پول خودش را بردارد. اين طور نيست؟

من نمي‌خواهم اين حرف را بزنم اما بسياري از همدوره‌هايم شاهدند كه بارها از حق خودم گذشتم. باور كنيد از حقم گذشتم نه اينكه يك چيزي بوده باشد بخواهم بگويم، نمي‌خواهم. از قراردادم گذشتم ولي حالا اين پاداش كه حق علي كريمي نبوده، درست هم نبوده كه سهمي از آن بخواهم را طلب کنم.

حالا كه بحث به اينجا كشيد مي‌خواهيم به 8 دي ماه 1393 برگرديم. روزي كه به نشانه قهر هتل آزادي و اردوي تيم ملي را ترك كرديد. باز هم مي‌خواهيد به سكوت خود درباره اين اتفاق ادامه دهيد؟

مي‌خواهم اينجا يك چيزي را بگويم كه اصلاً دليل قهر آنچناني نبوده است. ما آمديم براي كمك كردن به تيم ملي اين مملكت. آمديم و گفتيم وضع خوب مي‌شود اما نشد! از همان روز اول مشكل لباس بود. مشكل نمي‌دانم آب معدني بوده است، مشكل X بوده، مشكل Y بوده است. مشكلات خيلي زياد بوده است. من آدمي هستم كه واقعاً نمي‌توانم ببينم يك اتفاقاتي دارد مي‌افتد، باز بمانم و کار کنم. شما ببينيد براي موفقيت يك تيم خيلي فاكتورها بايد وجود داشته باشد. سرمربي تيم چه كسي باشد، يك فاكتور است. انتخاب بازيكنان يك فاكتور است. در كنارش امكانات سخت‌افزاري و نرم‌افزاري هم بايد باشد. زمين تمرين و ... هم كه ماشاءا...! آقا من مربي كه نبايد هر روز صبح به صبح ببينم چمن زمين تمرين كوتاه شده يا نه؟ آبياري شده يا نه؟ من بروم و ببينم لباس‌هاي تيم ملي شسته شده و چيده شده سرجايش است يا نه؟ بايد همه چيز آماده باشد ...

بحث ديگري كه بعد از ترك اردوي تيم ملي توسط شما مطرح شد، اين بود كه علي كريمي وقتي متوجه شده نمي‌تواند در جام ملت‌ها روي نيمكت تيم ملي بنشيند و بالاجبار بايد مي‌رفته بالا، روي سكوها مي‌نشسته دلخور شده و تصميم به جدايي گرفته است. شما اين حرف را تأييد مي‌كنيد؟

آنهايي كه اين حرف را مطرح كردند كاش كمي تحقيق مي‌كردند. من مي‌توانستم به عنوان مشاور فني روي نيمكت تيم ملي در جام ملت‌هاي آسيا بنشينم، آدم‌هاي بي‌سواد و شایعه‌سازي كه نمي‌دانند، بدانند توي آيين‌نامه برگزاري مسابقات اين نكته آمده بود، شما بگوييد خبيري روي نيمكت پرسپوليس با چه سمتي نشسته است؟

مدير رسانه‌اي. چطور مگر؟

تمام شد و رفت. مطالعه كنيد بعد حرف بزنيد. من اصلاً مدرك مربيگري ندارم. مدرك B را كه فدراسيون به صورت افتخاري به من مي‌داد. اصلاً مدرك هم نمي‌دادند مي‌توانستم به عنوان مشاور فني روي نيمكت تيم ملي بنشينم. ID كارت هم صادر مي‌شد ولي متأسفم كه اين شايعات مطرح شد. از آن گذشته اصلاً من مي‌رفتم آن بالا روي سكوها مي‌نشستم. چي مي‌شد؟ مهم موفقيت تيم ملي بود. چطور تا وقتي آن سه بازي تيم ملي مي‌برد همه چيز OK بود ولي بعد از حذف شدن مقابل عراق همه‌ كاسه و كوزه‌ها سر من شكسته شد؟ نبود من؟ نرفتن من باعث حذف تيم ملي شد؟

تا جايي كه حافظه‌مان ياري مي‌كند، كسي در آن مقطع چنين حرفي عليه شما مطرح نكرد، نه رسانه‌ها و نه سرمربي تيم ملي و...

الان سرمربي تيم ملي كارلوس كروش است. شما اگر برويد يواخيم لو سرمربي تيم ملي آلمان كه در خاك برزيل قهرمان جام جهاني شد را هم به ايران بياوريد ولي به او امكانات ندهيد موفق نمي‌شود. پس براي رسيدن به موفقيت همه عوامل بايد كنار هم باشد ولي فدراسيون فوتبال ما فاقد اين پتانسيل و مديريت براي رسيدن به موفقيت است.

آن روز خاصي كه اردو را ترك كرديد واقعاً قهر با شخص خاصي مطرح بود يا يك لحظه تصميمي شخصي گرفتيد؟

نه، قهري در كار نبود. من نمي‌توانستم با اين شرايط بمانم و كار كنم. شايد دوستان بتوانند و قراردادشان را هم تمديد كنند اما واقعاً شرايط براي موفقيت تيم ملي مهيا نيست. پس فردا اگر من مي‌رفتم و تيم نتيجه‌اي نمي‌گرفت تمام كاسه و كوزه‌ها باز هم بر سر من علي كريمي شكسته مي‌شد. بنابراين رفتم تا با رفتنم به تيم ملي كمكي كرده باشم. متأسفانه نبايد اين حرف را بزنم اما هر چهار تا اردو به ملي‌پوشان لباس مي‌دادند، كجاي دنيا اين طوري است؟ افغانستان هم اين شرايط را ندارد! بعد همان لباس‌ها را در پايان اردو پس مي‌گرفتند تا آن را شسته و در اردوي بعدي در اختيار ملي‌پوشان بگذارند! حال شما تصور كنيد اردوي بعدي ملي‌پوشان جديدي به تيم ملحق مي‌شدند كه سايز آنها به قبلي‌ها نمي‌خورد و بالاجبار بايد همان لباس كوچك يا بزرگ را مي‌پوشيدند و واقعاً ‌مسخره است. شانس آورديم كار خودمان به عنوان مربي به شستن لباس ملي‌پوشان كشيده نشد. البته اگر ادامه مي‌داديم شايد همين اتفاق مي‌افتاد. شما به عنوان خبرنگار رسالتي بر عهده داريد. بايد برويد و قرارداد آل‌اشپورت را بررسي كنيد. برنامه‌هاي تلويزيوني آقاي فردوسي‌پور چرا نمي‌آيد قرارداد آل‌اشپورت را نشان بدهد؟ اصلاً‌ متن و مفاد قرارداد را منتشر كند.

شنيديم لباس‌ها بعد از شستن كوچك مي‌شده است!

بدتر از آن لباس را در پايان اردو پس مي‌گرفتند. بالاخره بازيكن ملي‌پوش به خانه و محلش برمي‌گردد. هواداران، خانواده، برادر، خواهر، فك و فاميل و بچه‌محل‌ها لباس او را يادگاري مي‌خواهند. همين الان با وجود خداحافظي‌ام توي كوچه و خيابان از من لباس مي‌خواهند. خداوكيلي بازيكن ملي‌پوش بايد خجالت بكشد كه لباس اضافي ندارد؟! يا بازيكني كه جديد دعوت مي‌شود شايد ديگر دعوت نشود. نبايد آن بازيكن يك لباس تيم ملي را به عنوان يادگاري براي فرزندان و نوه‌هاي خود داشته باشد؟ واقعاً زشت است طرف با سايز اسمال مي‌آمد و بايد سايز لارج مي‌پوشيد!

اگر در يك بازي رسمي يا دوستانه تيم ملي بازيكن حريف به رسم معمول درخواست تعويض لباس با بازيكن ايران را مي‌كرد، تكليف ملي‌پوش ما چه بود؟

نمي‌گذاشتند عوض كند! قبل از بازي آقايان سرپرست و مسئول فدراسيون اعلام مي‌كردند كه كسي حق تعويض لباس خود با بازيكنان حريف را ندارد!

چرا؟

خودشان مي‌گفتند براي بازي بعد لباس نداريم و بايد از همين لباس‌ها استفاده كنيم! هميشه حرفم اين است كساني كه نمي‌توانند يك مشكل لباس را حل كنند نبايد از آنها انتظار كارهاي بزرگتري را داشت.

اين هواداراني كه به علي كريمي رأي دادند، انتظار دارند شما كلاس‌هاي مربيگري را پشت‌سر گذاشته و به فوتبال برگرديد.

من تا وقتي اين جور آدم‌ها بالاي سر فوتبال ايران هستند هيچ علاقه‌اي به بازگشت به اين فوتبال ندارم. آدم‌هايي كه بعد از صعود به جام جهاني اولين پاداش را خودشان برمي‌دارند، اولين ماشين را خودشان برمي‌دارند، به درد فوتبال ما نمي‌خورند. علي كريمي زماني به اين فوتبال برمي‌گردد كه بداند مديراني آمده‌اند تا واقعاً به فوتبال ايران خدمت كنند نه به خودشان! هر موقع چنين آدمي آمد توي فوتبال، من هم مي‌آيم و هر چه در توانم باشد براي مردم كشورم انجام مي‌دهم.

شما كه از مديران فعلي انتقاد مي‌كنيد چه مديراني را قبول داريد؟

بالاخره مي‌آيند. هر كدام از اين آقايان غيرفوتبالي كه مدير شده‌اند بالاخره يك تاريخ مصرفي دارند و تمام مي‌شوند و مي‌روند! يك روزي افرادي مثل صفايي فراهاني يا دادكان پيدا مي‌شوند، كما اينكه همين الان هم همه مي‌گويند خدا پدر و مادر صفايي‌فراهاني را بيامرزد كه همين كمپ تيم‌هاي ملي را ساخت، وگرنه ملي‌پوشان ما هر روز بايد در يك زمين تمرين مي‌كردند! يا همين‌طور دكتر دادكان كه براي فوتبال اين مملكت كم زحمت نكشيد. اميدوارم هر چه زودتر كسي بيايد و در رأس ‌اين فوتبال قرار بگيرد كه براي خدمت كردن آمده باشد نه كساني كه به پاداش تيم ملي هم رحم نمي‌كنند. چرا بايد تداركات تيم كه نياز مالي هم دارد، 3 ميليون تومان بگيرد و آقايان بالاترين پاداش‌ها را به خود اختصاص دهند؟

ولي برخي‌ها شايد بگويند مسئولان فدراسيون فوتبال آلمان كه قهرمان جام جهاني شدند هم پاداش مي‌گيرند!

ببينيد پاداش تيم ملي متعلق به بازيكنان است. فدراسيون فوتبال آلمان خزانه‌اش پر و پيمان است. در حساب بانكي فدراسيون آلمان آنقدر نقدينگي وجود دارد كه مشكلي پيش نمي‌آيد. اينجا چطور؟ حقوق كارمندان فدراسيون با تأخير 10، 15 روزه پرداخت مي‌شود.

منظورتان مهدي محمدنبي دبيركل سابق فدراسيون است؟

خيلي‌ها در فدراسيون پاداش گرفته‌اند كه حق‌شان نبود. تداركات تيمي كه از صبح تا شب و شب تا صبح زحمت مي‌كشد، سرپا ايستاده و كار مي‌كند، آن موقع فقط 3 ميليون تومان بايد بگيرد؟ اين رواست؟ يك كسي مثل اشكان دژاگه كه به خاطر مصدوميت نتوانست در 3 بازي مقدماتي جام جهاني براي تيم ملي بازي كند، بايد از پاداش صعود به جام جهاني محروم شود؟ يكسري بازيكن كه فقط در 2، 3 تا بازي آخر بودند، پاداش گرفتند ولي به اشكان و همين ‌طور سيدمهدي رحمتي پاداش نرسيد، چرا؟ آن افرادي كه بازي‌هاي آخر اضافه شدند و بازي نكردند و حتي در ليست 18 نفره تيم ملي هم نبودند، پاداش گرفته و زحمتكشان قبلي نگرفتند. حالا چند نفر ديگر هم شايد غير از اشكان و سيدمهدي باشند كه من نام آنها را فراموش كرده باشم. چرا به اين مسائل نمي‌پردازيد؟

اتفاقاً ما با اشكان دژاگه مصاحبه‌اي اختصاصي انجام داديم كه همين حرف‌ها را به خبرورزشي زد و منتشر شد.

آقا من يك چيزي از زمان سرمربيگري بلاژويچ و رياست صفايي‌فراهاني همين الان يادم آمد كه بايد بگويم. بازي با تايلند بود. فكر كنم كه مصدوم بودم و به جان 3 تا بچه‌هايم انتظار پاداش نداشتم. رضا چلنگر شاهد زنده است. مي‌توانيد بپرسيد. بعد از آن بازي بلاژويچ آمد و به همراه مسئولان تيم ملي به من پاداش دادند. پاداش كامل دادند، در حالي كه گفتم من پاداش نمي‌خواهم، حق من نيست اما بلاژويچ گفت تو بازيكن فيكس من بودي و به خاطر مصدوميت نتوانستي بازي كني، اين پول حق توست.

پاداش را برگردانديد؟!

(با صدايي رسا) نه، پاداش را به من دادند ولي مي‌خواهم طرز فكر آن مقطع را با الان مقايسه كنيد. يك بازيكن 5، 6 تا بازي بوده ولي 3 بازي نبوده، پاداش به او نمي‌رسد. اين درست نيست. چه كسي بايد مديريت كند؟ كجاي دنيا به كاپيتان تيم پاداش صعود به جام‌ جهاني را مي‌دهند تا تقسيم كند؟ اگر آقاي يكتا، نمونه‌اي سراغ داريد به من هم بگوييد تا بدانم؟ (بدون آنكه منتظر جواب ما شود، خودش ادامه مي‌دهد) پاداش بايد توسط سرپرست تيم يا مسئولان فدراسيون تقسيم شود نه كاپيتان تيم ملي! البته اين موضوع به الان برنمي‌گردد و سابقه دارد. قبلاً هم مشابه اين اتفاق مي‌افتاده است.

بي‌تعارف زماني كه شما كاپيتان تيم ملي بوديد، پاداش تيم ملي را بين بازيكنان تقسيم نكرديد؟

به من چه ربطي داشت؟ اين از ضعف مديريت فدراسيون است. اصلاً بازيكن حق ندارد در اين مسائل دخالت كند. وظيفه من نبود بخواهم پاداش تقسيم كنم. آقايان فدراسيون‌نشين پاداش گرفتند نوش‌جان‌شان ولي اگر من جاي آنها بودم، آن پاداش را خرج فدراسيون مي‌كردم و حقوق كارمندان را مي‌دادم. تمام دلخوشي كارمندان فدراسيون همين حقوق ماهانه است كه به زن و بچه‌شان تعلق دارد. شغل ديگري هم ندارند.

اتفاق خوبي دوشنبه شب افتاد. به بخش‌هاي خوب فوتبال فكر كنيد.

لطف هواداران كه همواره نصيب من شده است ولي كاش شرايطي پيش بيايد تا دل اين هواداران كه تنها دلخوشي‌شان فوتبال است، شاد شود. وقتي مي‌روند استاديوم، با خنده و شادي استاديوم را ترك كنند نه با اخم و اشك و گريه... آقاي عضو هيأت رئيسه مي‌گويد آمديم كه اگر بتوانيم اين فوتبال را درست كنيم. آقا جان، اگر بتوانيم نداريم! اگر نمی‌توانید، بروید. شما مي‌خواهيد فوتبال درست شود و دنبال اين خط برويد. من علي كريمي مدتي در اين فوتبال بودم و از قِبل همين فوتبال هم به خيلي چيزها رسيدم. الان تمام شده است. ديگر نمي‌توانيم بازي كنيم. كنار گود هستيم ولي شما هميشه بوديد و هستيد و بايد واقعيات را بنويسيد.

اما حرف امثال علي كريمي هم تأثيرگذار است. شايد هم به مراتب بيشتر از نوشته‌هاي من نوعي...

شما سال‌هاي سال هستيد و خواهيد بود. خداوكيلي اين كاستي‌ها را دنبال كنيد و آنقدر بنويسيد كه آدم‌هاي ناتوان از اين فوتبال بروند و جاي آنها افراد مدير و مدبر بيايند. روزنامه شما را خيلي‌ها مي‌خوانند و برخي‌ها صبح به صبح روز خودشان را با روزنامه‌تان شروع مي‌كنند. نقد منصفانه و بي‌طرف شما خيلي مي‌تواند كمك كند.

شما به عنوان علي كريمي هم اين وظيفه را داريد.

من همين الان هم مي‌دانم وقتي حرف‌هايم چاپ شود، برخي‌ها مي‌گويند علي كريمي دوباره شروع كرد و شهر را به‌هم ريخت. آقا بگذاريد شهر به‌هم بريزد. من اگر فوتبال را به‌هم بريزم، بهتر از آن است كه كسي كه نمي‌داند فوتبال چيست، بيايد و شهر را به‌هم بريزد! من حداقل حق آب و گلي داشته باشم و اگر به آقايان برنخورد خاك همين فوتبال را خورده باشم.

دوباره برگشتيد به شهرام دبيري؟!

يكسري اين حق را ندارند درباره فوتبال صحبت كنند. بگذاريد يك سال از حكم و انتخاب‌تان بگذرد و بعد بياييد درباره فوتبال ايران و آدم‌هايش صحبت كنيد. بار ديگر از شما مي‌خواهم روي اين مسئله مانور كنيد كه چرا جلسات هيأت رئيسه فدراسيون فوتبال پشت درهاي بسته برگزار مي‌شود؟ هر چند مي‌دانم با حرف‌هاي علي كريمي اين فوتبال درست نمي‌شود اما من باز هم حرف دارم. خيلي هم حرف دارم و به مرور همه اين حرف‌ها را خواهم زد. آقا بنويسيد علي كريمي فوتبالش تمام شد و خداحافظي كرد. بارها گفته‌ام و باز هم مي‌گويم نه دنبال پست هستم، نه مقام و الحمدلله به اندازه خودم دارم، به همين خاطر جلوي هر كس و ناكسي سر خم نمي‌كنم و به خاطر پول سازش نمي‌كنم. اين روش زندگي من در دوران بازي بود و مطمئن باشيد اگر يك روز هم از عمر علي كريمي باقي مانده باشد، همين روش را ادامه مي‌دهد و بنويسيد به خودم به خاطر اين اخلاقم افتخار مي‌كنم.

شايد به همين خاطر هم باشد كه مردم علي كريمي را دوست دارند و...

تمام شد و رفت! من خاك پاي مردم هستم ولي باز هم معذرت مي‌خواهم كه شايد حرف‌هايي زدم و ... مي‌دانم اين حرف‌ها دردي را دوا نمي‌كند.

بسيار خب، راستي قرار بود كلاس‌هاي مربيگري را دنبال كنيد، چه شد؟

اتفاقاً به نكته خوبي اشاره كرديد. بنويسيد تا زماني كه اين آقايان در فدراسيون به عنوان مسئول و عضو هيأت رئيسه هستند، دنبال مدرك مربيگري از اين فدراسيون نمي‌روم! من مدرك مربيگري‌اي كه اين فدراسيون بخواهد به كريمي بدهد را نمي‌خواهم وگرنه ثبت‌نام مي‌كردم. دنبال پست و مقام هم نيستم وگرنه مي‌چسبيدم به تيم ملي و ول نمي‌كردم! چرا فوتبال ايران نبايد راه فدراسيون واليبال را برود؟ شما بايد اينها را بنويسيد. رسانه‌هاي تأثيرگذار بايد آنقدر بنويسند و نقد كنند كه آسيا براي فوتبال ايران درست مثل واليبال كوچك شود و فقط به جام‌ جهاني و المپيك فكر كنيم. الان مي‌بينيد همه لحظه‌شماري مي‌كنند مسابقات ليگ جهاني 2015 واليبال شروع شود و بچه‌ها سنگ تمام بگذارند.

علي‌آقا، خيلي ممنون كه امروز (چهارشنبه) وقت خودتان را در اختيار ما گذاشتيد و تقريباً سؤالات ما به انتها رسيده است. اگر حرف ناگفته‌اي داريد، در خدمتيم.

نه، من هم از شما تشكر مي‌كنم و اميدوارم صحبت‌هايم بي‌كم و كاست و بدون يك واو اضافه و يك واو كم، هر آنچه را گفتم بنويسيد تا مردم از واقعيت‌هاي فوتبال ايران باخبر شوند.

خيال‌تان راحت باشد!

ممنون و خداحافظ!

از شما چه پنهان حدود 20 دقيقه پس از اتمام گپ و گفت با علي كريمي، اين ستاره محبوب مجدداً با نگارنده تماس گرفت كه بي‌كم و كاست از نظرتان مي‌گذرد:

سلام، علي‌آقا در خدمتيم.

همين الان ديدم كه يكي از سايت‌هاي خبري، مطلبي منتشر كرده و دوستان باز هم از روي تخيلات خودشان قصه ساخته‌اند!

چي شده؟

نوشته‌اند علي كريمي به اين دليل اردوي تيم ملي را ترك كرد كه بازيكنان او را مسخره كرده و دست مي‌انداختند! (با صدايي بلند و عصبانيت شديد ادامه مي‌دهد) احترام همه ملي‌پوشان واجب است ولي از قول من بنويسيد گنده‌تر از اين بازيكنان هم نمي‌توانند علي كريمي را مسخره كنند (صدايش بالاتر مي‌رود). بنويسيد هنوز مادر نزاييده بازيكني بخواهد علي كريمي را مسخره كند و اين اتفاق در بايرن مونيخ آلمان نيفتاد چه رسد به فوتبال ايران و... (كمي با كريمي صحبت مي‌كنيم و وقتي آرام‌تر مي‌شود مي‌گويد) البته اين مطلب را هم حتماً بنويسيد من غير از عزت و احترام چيز ديگري از بازيكنان تيم ملي نديدم و اميدوارم دوستان شما به جاي اين اخبار كذب، حقايق را بنويسند.

خبر ورزشی


 

نوشته شده توسط خاله فر در ۹۴/۰۲/۱۵ ساعت 7:46 موضوع قابل تعمق | لینک ثابت


قابل توجه سایت وزین تاک پرس

با سلام و تشکر از دلسوزی شما
از اینکه سایتی هست و اخبار را انعکاس می دهد خیلی خوب و جای تشکر دارد
ولی برای چنند ایراد مزاحمتون شدم
قطعا شما هزینه دامنه و هاست و نیروی انسانی را می دهید
حیف است که اخبار را غلط و نصفه و نیمه و اشتباه به اطلاع برسانید
من چندین بار هم گوشزد کردم اما گویا زیاد اهمیت نمی دهید برخود وظیفه دانستم که به اطلاع شما برسانم.
1- این همایش روز 3اردیبهشت برگزار شد خیلی بهتر بود در همانروز یا نهایتا روز بعدش میومد روی سایت نه بعد از یک هفته
2- این همایش یه همت هیات کوهنوردی تاکستان برگزار شد که اشاره نشد.
3- این همایش با حضور 500نفری خود دارای رکورد حضور تعداد نفر را هم یه جورایی تو کشور زد که خیلی بهتر بود اشاره می شد.
4- افراد شرکت کننده دز این همایش از سراسر استان قزوین بودن که بازم متاسفانه اشاره نشد.
5-تصاویر ارسالی فاقد کمترین ارزش بوده اصلا هم نیاز نیست تصاویر با کیفیتHD بیان روی سایت حداقل 600پیکسل عرض داشته باشند بد نیست.
6- قزقلعه همانند اکثر نقاط ممکن است از دید بازدید کننده یه نمه توضیحات نیاز داشته باشد که متاسفانه اشاره نشد.
بنده در سایت شخصی ام این مطالب را رسانه ای می کنم چون مطمئنم بازم طبق سابق شما هیچ اهمیتی نمی دهید.

لینک خبر تاک پرس:

http://takpress.ir/2015/%D9%87%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%B4-%DA%A9%D9%88%D9%87%D9%BE%DB%8C%D9%85%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A8%D9%85%D9%86%D8%A7%D8%B3%D8%A8%D8%AA-%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D8%B2%D9%85%DB%8C%D9%86-%D9%BE%D8%A7%DA%A9-%D8%AF/
با آرزوی موفقیت برای شما!!!!


 

نوشته شده توسط خاله فر در ۹۴/۰۲/۱۲ ساعت 23:26 موضوع | لینک ثابت


مریم کرمدوست؛ مارکوپولوی ایران

مریم کرمدوست؛ مارکوپولوی ایران

رویای کودکی اش این بود که روزی روزگاری مارکوپولو شود. او امروز به آرزویش رسیده و یک مارکوپولوی تمام عیار است. مریم کرمدوست تنها زن مسلمانی است که با حجاب[..]

 
517210_528

رویای کودکی اش این بود که روزی روزگاری مارکوپولو شود. او امروز به آرزویش رسیده و یک مارکوپولوی تمام عیار است. مریم کرمدوست تنها زن مسلمانی است که با حجاب کامل دور آسیا و اروپا را به وسیله دوچرخه با شعار «صلح» رکاب زده است.

او زن جسور و شجاعی است که موفق شده در زمان طالبان ۲۲ هزار کیلومتر در خاک افغانستان رکاب بزند.

یک روز غیرعادی

«مریم کرمدوست» متولد سال ۵۷ است و علوم تربیتی خوانده، زندگی اش در ابتدا تفاوت چندانی با بقیه هم سن و سال هایش نداشت اما یک روز تصمیم کبرایش را گرفت، تصمیمی که باعث شد او با ۹۹ درصد از هم سن و سالن هایش متفاوت باشد.

همسفر با مریم کرمدوست؛ مارکوپولوی ایران

ماجرا از وقتی شروع شد که مریم خانم، یک روز تصمیمش را گرفت، هر چه پول در حسابش پس انداز کرده بود را بیرون کشید، با یک خریدار کتاب تماس گرفت و گفت که قصد دارد همه کتاب هایش را بفروشد، طلاها و اشیای گرانقیمتی راهم که داشت همان روز به پول نقد تبدیل کرد، حتی گوشی تلفن همراه و لپ تاپش را هم فروخت تا پولی را که برای انجام تصمیمش نیاز داشت تهیه کند، اما تصمیم او چه بود؟ او آن روز تصمیم گرفته بود که با شعار «صلح» دور آسیا و اروپا را رکاب بزند، در حالی که حتی دوچرخه هم نداشت.

می خواستم مارکوپولو بشوم

«علاقه شدیدی به کارهایی داشتم که کمتر کسی به انجام آنها فکر می کرد. مثلا زمانی که در کودکی از من می پرسیدند که می خواهی چه کاره شوی می گفتم «مارکوپولو». هیچ وقت نمی گفتم دلم می خواهد دکتر یا معلم بشوم. همیشه در بازی های کودکانه ام به نقاط هیجان انگیز جهان سفر می کردم. علاقه زیادی به سفر داشتم و بهترین روزها برایم روزهایی بود که در سفر بودیم. بعد از اینکه درسم را تمام کردم به فکر این افتادم که بهتر است دنبال خواسته هایم بروم و از زندگی روزمره خلاص شوم.

اولین قدم کوهنوردی بود؛ در آنجا با دوستان زیادی آشنا شدم و وارد تیم های حرفه ای شدم و شروع کردم به ماجراجویی در دل کوهستان. بعد از کوه پیمایی های زیاد، تصمیم گرفتم به سراغ رشته ای بروم که خیلی دوستش داشتم. من عاشق غواصی بودم اما تا آن روز جرأت نداشتم سر کلاس های غواصی بروم چون اصلا شنا بلد نبودم تا اینکه یک روز در یک آگهی از طرف سازمان آتش نشانی یکی از مناطق تهران متوجه شدم که این سازمان داوطلب غواص خانم می پذیرد.

رفتم و ثبت نام کردم. روزی که قرار بود به دریا برویم و تمرین های عملی مان را در آنجا شروع کنیم، مربی به من گفت که بهتر است به داخل آب بپرم اما من گفتم شنا بلد نیستم و مربی مان با عصبانیت به من گفت که کلاس اصلا جای شوخی نیست. گفتم شوخی نمی کنم و تاکنون شنا نکرده ام و اینطوری شد که مربی من را به گوشه ای برد و گفت که شنا را تمرین می کنیم. همین هم شد، مدتی با مربی تمرین کردم و بعد به داخل آب رفتم. سد لتیان و دریای خزر و آب های خلیج فارس را غواصی کردم. غواصی ورزش بسیار سختی است اما واقعا لذتبخش ترین خاطرات را برای من ساخت.»

در روزهایی که او غواصی می کرد، یک اتفاق هولناک برایش رخ داد که همیشه در ذهنش ماندگار شده است. «یک بار در عمق ۲۷ متری و در تاریکی مطلق زیر آب گم شدم و از گروه جدا ماندم. هیچکس در نزدیکی ام نبود. زیر آب جیغ می کشیدم و به این فکر می کردم اگر کسی من را پیدا نکند چه اتفاقی می افتد؟ آیا اصلا می توانند پیدایم کنند؟ چطور به خانواده ام اطلاع خواهند داد؟ تا اینکه سعی کردم خودم به خودم کمک کنم و این شد که با خونسردی چیزهایی که یاد گرفته بودم را به کار بستم.

چند متری که نزدیک سطح آب شدم و گرمای آب را حس کردم، مطمئن شدم که زنده می مانم تا اینکه به سطح آب رسیدم. هیچکس آنجا نبود. تنهای تنها بودم. خیلی ترسیده بودم. تعجب نکنید، ماجراجوها هم می ترسند. همه جا را دیدم، اثری از گروه نبود تا اینکه در دوردست، قایقی نظرم را جلب کرد. متاسفانه هنوز شنایم خیلی خوب نشده بود که بتوانم تا آنجا شنا کنم. مانده بودم چه کنم؟

در این زمان مربی که غیبت من شده بود، دستور داده بود دنبال من برگردند و بالاخره پیدایم کردند و با قایق به سمتم آمدند. چهره ها را که می دیدم متوجه شدم همه حسابی ترسیده اند. هیچ کس حرفی نمی زد اما مربی به من گفت این قسمتی از دوره بود. یک آزمون بود و ما حواسمان به تو بود و می دانستیم کجایی؟»

همسفر با مریم کرمدوست؛ مارکوپولوی ایران

سال ۲۰۰۸ و رکاب زدن در قلمرو طالبان

سال ۷۷ بود که یکی از دوستان صمیمی او روبرویش می نشیند و می گوید که زمانی که برای تفریح به ترکیه رفته بوده، عده ای از افراد را دیده که با دوچرخه سفر می کرده اند. «به این موضوع که فکر می کردم هیجان زده می شدم. با خودم گفتم به دوستم پیشنهاد بدهم که ما هم چنین کاری را انجام بدهیم.

همین کار را هم کردم اما دوستم امکان این را نداشت که بخواهد زندگی اش را بگذارد و مارکوپولو شود. برای همین من با خودم قرار گذاشتم که به تنهایی سفر کنم. در آن زمان دوچرخه ام خراب شده بود و مجبور شدم دوچرخه دست دوم دوستم را قرض کنم. کوله پشتی و لوازم و تجهیزات را برداشتم و برای اولین تجربه، کشور افغانستان را انتخاب کردم.»

سال ۲۰۰۸ بود که مریم کرمدوست به فکر سفر با دوچرخه به افغانستان افتاد. در آن زمان، گروه طالبان در افغانستان حضور داشتند و زنان افغان همخ زیاد در اماکن عمومی ظاهر نمی شدند و این مسئله که یک زن غیرافغانی در قلمرو آنها دوچرخه سواری کند برایشان قابل هضم نبود.

طالبان اجازه نمی دادند زنی در قلمروی آنها دوچرخه سواری کند اما او با خودش قرار گذاشته بود که با شعار صلح، کل افغانستان را رکاب بزند، هر چند می دانست شاید دچار مشکلات زیادی شود. «مگر می شود بدانی طالبان در افغانستان برای خودش حکمرانی می کند و نترسی به آن کشور بروی اما راستش را بخواهید من تصمیم خودم را گرفته بودم.

به یاد دارم یک روز یکی از پلیس های آنجا از من پرسید اهل کجا هستم و من هم گفتم که اهل ایران و می خواهم افغانستان را با دوچرخه با شعار صلح رکاب بزنم. رو به من با تندی گفت که در مملکت آنها دوچرخه سواری زن بی حیایی است، ناراحت شدم و آنجا را ترک کردم. آن افسر پلیس هم پشت سرم می گفت که بهتر است دیگر این طرف ها آفتابی نشوم.»

خاطرات تلخ در افغانستان

او خاطرات خوشی هم از افغانستان دارد: «من ۲۲ هزار کیلومتر در افغانستان رکاب زدم و این تجربه اتفاقات خوش و همچنین اتفاقات تلخی را برایم به همراه داشت. یکی از خاطرات خوب در آنجا، همراهی پلیس آنجا با من بود. ماموران پلیس افغانستان بدون هماهنگی و بدون اینکه درخواستی از آنها کرده باشم مرا در مسیرهای خطرناک اسکورت می کردند و سعی می کردند از من حمایت کنند، این لطف آنها خیلی برای من اهمیت داشت.»

یک روز خانم مارکوپولو با یک افسر نظامی که در دست طالبان اسیر شده بود شروع به صحبت می کند و خاطرات دردناک او را می شنود: «در طول مسیرم افسر پلیسی را دیدم که مدتی در دام طالبان گیر کرده بود. او می گفت که افراد طالبان هر روز شلاقش می زدند طوری که زخم هایش کرم گذاشته بود. آنها هم بعد از اینکه می فهمند بدن او کرم گذاشته، به روی زخم هایش نمک می ریزند و او را شکنجه می دهند.

به او گفتم برای صلح رکاب می زنم و قرار است دور آسیا و اروپا را با دوچرخه سفر کنم. خوشحال شد و گفت مراقب باش مخصوصا زمانی که می خواهی از کابل راهی هرات شوی. گفت که شب ها خودم را به ساختمان پلیس برسانم و برای آنها ماجرا را تعریف کنم. می گفت که پلیس ها می گذارند شب در محوطه ساختمان آنها چادر بزنم.»

او می گوید تمام سعی اش را کرده که در مکان های امن چادر بزند اما هر شب که چشم هایش را می بسته به این موضوع فکر می کرده که شاید فردا در دست طالبان اسیر شود. خانم کرمدوست می گوید یک شب در منطقه ای به نام کندور چادر زده و استراحت می کرده است اما به محض اینکه بیدار شده و راهی مقصد بعدی اش می شود ناگهان آن منطقه منفجر می شود: «برایم هولناک بود. من مدتی پیش آنجا بودم و اگر در آن منطقه می ماندم شاید امروز زنده نبودم.»

یکی دیگر از خاطرات بامزه خانم مارکوپولو برمی گردد به صحبت با چند دانش آموز نوجوان: «از آنها پرسیدم در کتاب های مدرسه تان چه مطالبی درباره ایران خوانده اید و آنها گفتند خوانده ایم که ایران پیش از این قسمتی از افغانستان بوده است!!!» او حدود یکماه در افغانستان ماند و اصلا باور نمی کرد بدون اینکه مشکلی برایش پیش بیاید بتواند افغانستان را به مقصد تاجیکستان ترک کند.

رودکی، شاعر تاجیکی!

مریم کرمدوست برای خودش برنامه ریزی دقیقی داشت و قرار بود ۹۰۰ کیلومتر هم در تاجیکستان رکاب بزند: «در سفرم به تاجیکستان خیلی ها می پرسیدند رودکی را می شناسم، من هم می گفتم بله شاعر ایرانی است و آنها می گفتند من در اشتباه هستم و رودکی شاعری تاجیک است.»

او یک ماه هم در تاجیکستان ماند و ماه بعد راهی هند شد.

همسفر با مریم کرمدوست؛ مارکوپولوی ایران

هندی بازی درنیار

دختر ماجراجوی ما در هند به خانه یکی از آشنایانش رفت که او هم دوچرخه سوار بود اما رفتار خانواده هندی او، برای دختر ایرانی کاملا تعجب آور بود: «هندی بازی درنیار، این جمله را شاید بارها شنیده باشید اما من معنی واقعی هندی بازی را دیدم. من دو ماه و نیم در هند بودم، در خانه یکی از دوستانم که او هم دوچرخه سوار است و سال ها پیش برای اینکه ایران را رکاب بزند مهمان خانه من بود.

زمانی که خواستم کلکته را به مقصد دیگری در بنگلادش ترک کنم، خانواده او از مادر تا زن دایی و زن عمو و دیگر اعضای خانواده شان کنار در ایستادند و زدند زیر گریه که نباید بروم و بهتر است بمانم. وضعیت ویزا و برنامه ریزی هایم را به آنها توضیح دادم اما آنها فقط گریه می کردند و می گفتند دلمان برایت تنگ می شود. برای من جالب بود، راستش چنین صحنه هایی را در ایران ندیده بودم. هندی ها خیلی احساساتی هستند و واقعا شبیه به فیلم های بالیوودی رفتار می کنند.»

اما ماجرای هندی بازی به اینجا ختم نشد؛ خانم کرمدوست آن روز بعد از خداحافظی با خانواده دوستش راهی بنگلادش می شود و چادرش را در موقعیتی مناسب برپا می کند که ناگهان یک مرد بنگلادشی از خانه اش بیرون می آید و نام را می پرسد: «من نام شهر و مکانی را که می خواستم در آنجا چادر بزنم را به دوست هندی ام گفته بودم.

او هم گشفته بود و شماره فردی را در نزدیکی محلی که من قرار بود در آنجا چادر بزنم پیدا کرده بود. به همین دلیل درست وقتی که من تازه در حال چادر زدن بودم، ناگهان مردی اسمم را صدا زد و گفت که پشت خط تلفن خانه اش، کسی مشخصات من را به او داده است. به داخل خانه رفتم و با تلفن شروع به صحبت کردم که متوجه شدم همان دوست هندی ام است. او همچنان گریه می کرد و می گفت که برگردم چون مادرش خواب بدی دیده و نگرانم است.»

البته نگرانی زن هندی چندان هم اشتباه نبود: «همان شب دو پلیس به سراغم آمدند و گفتند که باید به کلانتری محل شان بروم. وقتی پرسیدم چرا، گفتند دو جوان تبهکار در اطراف چادرم پرسه می زده اند و پلیس زمانی آنها را دستگیر کرده که آنها قصد حمله به چادرم را داشته اند. در آن زمان یاد حرف دوست هندی ام افتادم و تعجب کردم.»

او در آذر ماه ۸۷ در بنگلادش وضعیت سیگنال ۷- هشدار خطر مرگ – را هم تجربه کرده است: «یک روز سونامی آمده بود و دولت بنگلادش وضعیت سیگنال ۷ را اعلام کرده بود، آنقدر آب و هوا بد بود که هر لحظه احتمال داشت جانم را از دست بدهم. به اداره پلیس رفتم و آنها یک اتاق را برایم خالی کردند و من آنجا چادر زدم.»

در مالزی دزدها همه چیزم را بردند

بعد از بنگلادش، مریم خانم راهی تایلند می شود. او از تایلند فقط خنده های مردم مهربانش را به خاطر دارد: «در تایلند اتفاق خاصی نیفتاد به جز دیدن طبیعت بکر این کشور و صحبت با مردم.»

او به سرعت رکاب زد تا به مالزی برود، شنیده بود که مالزی فرهنگ و مردم خاصی دارد و سفر به آنجا می تواند ماجراجویانه تر از همه جا باشد: «در تایلند که بودم مردم می پرسیدند که مقصد بعدی ام کجاست و وقتی می گفتم مالزی، توصیه می کردند که وقتی به این کشور رسیدم بیشتر حواسم را جمع کنم چون ممکن است اموالم را بدزدند. قرار بر این بود که حدود ۲ ماه در مالزی بمانم. کلی مراقب وسایل و اموالم بودم اما بلایی که نباید، سرم آمد.

یک روز که در حال رکاب زدن بودم ۲ دزد به من حمله کردند و همه وسایلم را دزدیدند به جز دوچرخه ام. فکر کنم دلشان برایم سوخت و با خودشان گفتند که بگذاریم دوچرخه ای داشته باشد تا به خانه اش برگردد. دوربین، فیلم ها و پول هایم را، از همه بدتر این بود که من ۲ ماهی می شد که با خانواده ام تماس نداشتم و با شوق و ذوق یک کارت تلفن خریده بودم تا بتوانم صدای اعضای خانواده ام را بشنوم که آن را هم دزدیدند.»

در مالزی، ویزای خانم مارکوپولو تمام می شود و پس اندازش هم ته می کشد، به همین دلیل به کشورمان برمی گردد اما در ایران نیز شروع می کند به گشت و گذار: «سفر و چادر زدن سبک زندگی ام شده بود. دیگر اذیت می شدم اگر در خانه بمانم و بخواهم مانند سال های پیش زندگی کنم. به همین خاطر در سه ماهی که ایران بودم شروع کردم به رکاب زدن. از قشم تا هرمزگان و سال ۹۰ دوباره کوله بارم را بستم و راهی اروپا شدم.»

سفر به دور اروپا

او می خواست سفرش را دوباره شروع کند، سفری به دور اروپا؛ برای همین یک دوچرخه تازه تهیه کرد. یک دوچرخه «ویوا» که تا امروز آن دوچرخه را دارد.»

او رکاب زدن دور اروپا را از ترکیه شروع کرد: «شهر استانبول مبدأ رکاب زدن من با هدف دور اروپا بود. ۲ هفته در ترکیه رکاب زدم و بعد به یونان رفتم. در این دو کشور مشکل یا اتفاق خاصی برایم رخ نداد. بعد از آن به لهستان رفتم. باران شدید این کشور کمی آزارم داد چون نمی توانستم به خوبی رکاب بزنم.»

او می گوید در کشور آلمان و فرانسه نیز همین مسئله تکرار شد و بارش شدید باران، زمان زیادی را از او می گرفت: «وقت هایی که باران شدید بود، مجبور می شدم چادر بزنم و دیگر ادامه ندهم.»

او می گوید سفر به دور اروپا برایش هزینه سنگین تری نسبت به سفر به دور آسیا داشته است: «هزینه ها در اروپا بالاتر است و باید طوری مدیریت می کردم تا هزینه هایم را کاهش بدهم. برای مثال بیشتر خودم در چادر آشپزی می کردم و هفته ای یک بار هم می رفتم و لباس هایم را در مغازه های خشکشویی که لباسشویی های بزرگی داشتند می شستم. اینطوری هزینه هایم کمتر می شد. در ایتالیا هم من با گرانی کمی مشکل داشتم اما زمانی که می دیدم مردم از شعار صلح استقبال می کنند و تا مرا می بینند، برایم دست تکان می دهند خیلی روحیه می گرفتم.»

همسفر با مریم کرمدوست؛ مارکوپولوی ایران

مصائب دوچرخه سواری

او می گوید دوچرخه سواری در جاده، خطرات خاص خودش را هم دارد. برای مثال ممکن است سگ های هار دنبالتان کنند: «یکی از خطراتی که دوچرخه سوارها را در جاده تهدید می کند وجود سگ های رها شده است که وقتی وسیله نقلیه ای را می بینند دنبالش می دوند. این اتفاق برای اولین بار در کشور تایلند برای من رخ داد. بعدازظهر بود و من در حال رکاب زدن، ناگهان از دور صدای پارس چند سگ توجهم را جلب کرد. با خودم گفتم با آنها مهربان برخورد می کنم و خب آنها هم با من کاری ندارند اما آنها هر لحظه به من نزدیک و نزدیکتر می شدند.

لبخندهای من هم اثری نداشت. دیگر نزدیک پاهایم می دویدند. سرعتم را بیشتر کردم و سریع تر رکاب زدم اما آنها هم سریع تر می دویدند تا اینکه از دور دیدم فردی به سمت من می دود. کمی دلهره ام فروکش کرد اما سگ ها دست بردار نبودند. ناگهان یکی از آنها به سمت کفشم حمله ور شد و من هم ناخودآگاه با کمک از پاهایم سعی کردم سگ های مزاحم را از خودم دور کنم اما چشم تان روز بد نبیند، سگ هم در حقم نامردی نکرد و پایم را گاز گرفت و باعث شد کنترل دوچرخه را از دست بدهم و به زمین بیفتم. دست و پاهایم می لرزید.

خدا را شکر چند نفر به دادم رسیدند و از این ماجرا جان سالم به در بردم. البته بعدا فهمیدم در چنین موقعیتی باید جای تندتر رکاب زدن، ایستاد و به هر شکلی که هست سگ ها را دور کرد که یکی از مفیدترین کارها در این زمینه، حرکت دادن پا به صورت تهاجمی به سمت آنها و فریاد زدن با خشم است. زمانی که آنها بترسند راهشان را کج کرده و فرار می کنند.»

من و خانم مادریدی

مریم کرمدوست درباره نحوه برخورد مردم کشورهای دیگر با یک زن جوان محجبه در حال رکاب زدن می گوید: «تبلیغاتی که علیه ایران در رسانه های دنیا شده، گاهی باعث می شد مردم عادی سوال های عجیب و غریب از من بپرسند. برای مثال یک روز در مادرید اسپانیا خانمی از من پرسید تو خانواده سطح بالایی داری؟» پرسیدم چرا این سوال را می پرسید؟ جواب خاصی نداشت، گفتم من یک خانواده متوسط و معمولی دارم و بعد دوباره به او گفتم چرا این سوال را می پرسی؟

گفت شنیده ام خانم های ایرانی خیلی محدود هستند، می خواستم ببینم چطور خانواده تو اجازه این کار را به تو داده اند که در کشورهای آسیایی و اروپایی رکاب بزنی؟ چطور یک زن ایرانی می تواند با دوچرخه سفر کند؟ من هم شروع کردم به توضیح درباره خبرهای کذبی که در رسانه ها اعلام می شود و او پس از چند دقیقه گفتگو کاملا قانع شد که من هم می توانم با حجاب در مادرید رکاب بزنم و خانواده ام هم از من حمایت می کنند.»

مریم کرمدوست بعد از روزها و ماه ها رکاب زدن در کشورهای مختلف با کوله پشتی پر از خاطرات هیجان انگیز به ایران برمی گردد. او بالاخره بعد از کلی مشقت و سختی موفق شده بود به مقصدش برسد و دور آسیا و اروپا را با دوچرخه اش رکاب بزند. این خانم ماجراجو می گوید به زودی شاهد یک کار خارق العاده دیگر از او خواهیم بود.


 

نوشته شده توسط خاله فر در ۹۴/۰۲/۱۰ ساعت 12:22 موضوع اخبار جالب | لینک ثابت


مهندس گودرز رحماني شهردار تاكستان به جمع شهرداران صلح پيوست

مهندس گودرز رحما ني شهردار تاكستان  به جمع شهرداران صلح پيوست

http://updo.ir/do.php?imgf=ggr.jpg


 به گزارش خبرنگار ما بر اساس ابلاغ حكم كازومي ماتسوئي شهردار هيروشيما و رييس شهرداران صلح جهان مهندس گودرز رحما ني شهردار تاكستان  به جمع شهرداران صلح پيوست
در بخشي از حكم كازومي ماتسوئي شهردار هيروشيما به مهندس  رحماني  چنين امده است : از تصميم شما براي پيوستن به شهرداران صلح عميقا سپاسگزارم و مفتخرم كه به شهرداري شما خوش امد گويم
در ادامه رييس شهرداران صلح جهان به شهردار تاكستان  چنين امده است  : منتظر مشاركت شما در فعاليت هاي شهرداران صلح از جمله كمپين چشم انداز 2020 هستيم مه به كمك شما براي رسيدن به جهاني صلح اميز و عاري از سلاح اتمي  نيازمنديم 

http://updo.ir/do.php?imgf=Image.jpg


در ادامه  حكم كازومي ماتسوئي شهردار هيروشيما به مهندس  حماني  ضمن ارزوي رشد چشمگير و موفقيت براي شهرداري تاكستان  چنين بيان شده است : ما در نقطه اغازين حساسي براي مبارزه در جهت رها سازي خود از تهديد هسته اي هستيم بياييد با هم براي رسيدن به جهاني صلح اميز و آينده اي  روشن تر تلاش كنيم


موضوعات مرتبط: اخبار شهرداران استان قزوين


 

نوشته شده توسط خاله فر در ۹۴/۰۲/۰۷ ساعت 23:13 موضوع خبرشهرستان تاكستان | لینک ثابت


بلاتکلیفی ۱۹۰ کارگر در پی تعطیلی موقت مجتمع فولاد البرز

بلاتکلیفی ۱۹۰ کارگر در پی تعطیلی موقت مجتمع فولاد البرز

جمعه ۴ ارديبهشت ۱۳۹۴ - ۲۴ آپريل ۲۰۱۵

یلنا: در پی ادامه بحران مالی در کارخانه فولاد البرز در شهرستان تاکستان، این واحد صنعتی موقتا تعطیل شد وحدود ۱۹۰ کارگر قرار دادی بلاتکلیف شدند. 

منابع کارگری ایلنا در تاکستان گزارش کردند، مجتمع فولاد البرز در استان قزوین که در زمینه ساخت و تولید انواع میلگرد فعالیت دارد به دلیل آنچه از سوی کارفرما کمبود مواد اولیه تولید و بحران در منابع مالی عنوان می‌شود، موقتا از روز دوشنبه سی‌ام فروردین ماه تا حداقل روز شنبه پنجم اردیبهشت ماه موقتا تعطیل اعلام شده است و ۱۹۰ کارگر شاغل در این واحد تولیدی با ۴ ماه حقوق معوقه به همراه عیدی سال ۹۳هم اکنون بلاتکلیف هستند.

بنابر اظهارات کارگران کارخانه فولاد البرز، این واحد صنعتی دارای تولید و بازار فروش خوبی بود و روزانه بین ۲۰۰ تا ۲۵۰ تن میلگرد تولید می‌کرد اما کارفرمای این کارخانه که در عین مالک چند کارخانه دیگر همچون لوله و نورد صفا وپروفیل ساوه است، کارخانه را دچار بحران مالی کرده و مدعی است ادامه تولید در این واحد توجیه اقتصادی ندارد.

کارگران می‌گویند، هم اکنون شرایط تولید در کارخانه فولاد البرز به حدی نامناسب و بحرانی است که کارگران را نگران امنیت شغلیشان کرده است.

به گفته آنان، از یکسال پیش تا کنون حدود ۲۱۰نفر از مجموع ۴۰۰ کارگر این کارخانه بعد از اتمام قرارداد کاریشان اخراج شده‌اند.

همچنین بنا بر گزارش کارگران فولاد البرز، مدیران این کارخانه در سال ۹۲حدود ۱۵۰ کارگر قرارداد موقت این واحد تولیدی را در دو مرحله با سوابق ۸ تا ۱۵ سال تعدیل کردند. همچنین ۶۲ نفر از کارگران قرار دادی نیز در مهر و آبان ماه سال جاری با اتمام قرار داد کارشان تعدیل شده‌اند که هنوز نیمی از این تعداد نتوانسته‌اند با کارفرما تسویه حساب کنند.

به گفته کارگران، شرایط فوق تهدیدی برای امنیت شغلی حدود ۱۹۰کارگری است که در کارخانه باقی مانده‌اند. به همین دلیل طی چند ماه گذشته کارگران فولاد البرز بیش از ۵بار مقابل ساختمان اداره کار و فرمانداری تاکستان تجمع کرده‌اند.

کارگران می‌گویند شرایط تولید در کارخانه مهم فولاد البرز بسیار نامناسب و بحرانی است و کارفرما توان پرداخت مطالبات معوقه کارگران در ماههای دی، بهمن، اسفند وعیدی ۹۳ وحقوق فروردین ۹۴ را ندارد.

کارگران شرکت فولاد البرز درباره معوقات بیمه‌ای خود می‌گویند علاوه بر تعویق سه ماه حقوق، بیمه تامین اجتماعی کارگران نیز با مشکلات زیادی روبروست. به طوریکه چهار الی ۵ ماه از سال دفترچه‌های درمانی خانواده‌های کارگران فاقد اعتبار است.

به گفته منابع کارگری ایلنا در کارخانه فولاد البرز، کارگران این واحد با قراردادهای کوتاه مدت یک ماهه کار می‌کنند و در پایان هر ماه نگران از دست دادن شغلشان هستند.

طبق اظهارات کارگران همه ما ۱۹۰ کارگر هم اکنون به دلیل نامشخص بودن وضعیت شغلیمان حاضریم برای تامین معاش زندگیمان مقرری بیمه بیکاری دریافت کنیم در ادامه گفتند: متاسفانه کارفرما برای برقراری مقرری بیمه بیکاری به کارگران نامه عدم نیاز نمی‌دهد و از کارگران تسویه حساب می‌خواهد.
تاکستان20:
امام جمعه محترم تاکستان نماینده محترم شهر فرماندار محترم شما که مدعی حل مشکلات مردم هستید چه کرده اید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

برچسب‌ها: بلاتکلیفی ۱۹۰ کارگر در پی تعطیلی موقت مجتمع فولاد


 

نوشته شده توسط خاله فر در ۹۴/۰۲/۰۵ ساعت 13:38 موضوع قابل تعمق | لینک ثابت


پرسپولیس و حضور پانزدهم در سال 2015

دهمین صعود سرخپوشان پایتخت

پرسپولیس و حضور پانزدهم در سال 2015


پرسپولیس در بازی با لخویا در دوحه سرنوشت خود را روشن می‌کند.


به گزارش "ورزش سه"، سرگذشت پرسپولیس در همه ادوار حضورش در جام‌های باشگاهی آسیا چنین بوده است.

1. 1969: پرسپولیس نماینده ایران در جام باشگاه‌ها بود که در گروه خود سوم شد و به نیمه‌نهایی صعود نکرد (میزبان، هنگ‌کنگ بود)

2. 1972: پرسپولیس، نماینده ایران بود که قلیچ خانی را هم به‌عنوان یار کمکی جذب کرد اما به علت تحریم اعراب، بازی‌ها که قرار بود در تهران انجام شود برگزار نشد.

3. 1988: پرسپولیس نماینده ایران در مرحله گروهی جام باشگاه‌های آسیا به نماینده بنگلادش که هدایتش برعهده ناصر حجازی باخت و در جمع 8 تیم برتر بازی‌ها قرار نگرفت.

4. 1990: پرسپولیس باقدرت به فینال رسید و در فینال اولین دوره جام در جام آسیا، المحرق بحرین را برد و قهرمان شد.

5. 1992: پرسپولیس باز هم باقدرت به فینال جام در جام رسید اما در فینال به نیسان ژاپن (یوکوهاما، مارینوس) باخت و از قهرمانی بازماند.

6. 1993: پرسپولیس در دور دوم جام در جام آسیا به العربی قطر باخت و حذف شد.

7. 1996: سرخپوشان به جمع 4 تیم برتر جام باشگاه‌های آسیا رسیدند و بعد از باخت به پوهانگ کره، الزورا بغداد را برده و سوم شدند.

8. 1997: پرسپولیس در مسابقات این سال به نیمه‌نهایی جام باشگاه‌های آسیا رسید و بعد از باخت به دالیان چین و الهلال عربستان چهارم شد.

9. 1999: سرخپوشان به نیمه‌نهایی جام باشگاه‌ها رسیده و به دنبال باخت به جوبیلوایواتا در نیمه‌نهایی، تیم سامسونگ کره را برد و سوم شد.

10. 2000: پرسپولیس باز هم به نیمه‌نهایی جام باشگاه‌ها رسید و بعد از باخت به سوون سامسونگ کره جنوبی در بازی رده‌بندی «ایرتیش قزاقستان» را برد و به مقام سوم بازی‌ها رسید.

11. 2003: پرسپولیس در اولین دوره لیگ قهرمانان برابر تیم پاختاکور ازبکستان باخت و در گروه دوم شد و به علت صعود تنها یک تیم به مرحله حذفی از دور رقابت‌ها، حذف شد.

12. 2008: سرخپوشان در گروه سه تیمی خود اول شد اما در مرحله حذفی در تهران برابر بنیادکار ازبکستان باخت و به مرحله دوم صعود نکرد.

13. 2011: پرسپولیس در مرحله گروهی بدترین امتیازات ممکن را گرفته و با یک برد، یک مساوی و 4 باخت تیم آخر گروه شده و حذف شد.

14. 2012: پرسپولیس تیم دوم گروه شد و در مرحله دوم برابر الاتحاد عربستان با نتیجه 3 ـ صفر مغلوب و از دور بازی‌ها حذف شد.

15. 2015: سرخپوشان در آستانه سرگروهی هستند. آنها در صورت سرگروهی با تیم دوم گروه فولاد (گروه C) بازی خواهند کرد.

 


برچسب‌ها: پرسپولیس و حضور پانزدهم در سال 2015


 

نوشته شده توسط خاله فر در ۹۴/۰۲/۰۱ ساعت 17:29 موضوع | لینک ثابت



تراکتور - تراکتور